عبدالله مستوفى

77

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

نكردم . مخصوصا در دورهء امتحان دو سال آخر كه از شروع امتحانات مدرسه تعطيل ميشد ، از صبح تا غروب دورهء مذاكره در منزل من منعقد بود . در اين دو سال ، گذشته از صادق اعتلاء و اسحق رهبر و على محمد اويسى كه عضو لا ينفك حوزه بودند ، سايرين هم رفت و آمدى بحوزهء ما داشتند . اين دو نفر آخرى از همه جوانتر بودند و چنان كه اشاره كردم ، رهبر شاگرد دوم شد . خلاصه در امتحانات نهائى به ترتيب من و رهبر و اعتلاء و احتشام همايون و باقر عظيمى و محمود ثقفى و عليمحمد اويسى ، همين هفت نفر ، توانستيم مدرسه را تمام كنيم . دو دو سال آخر ، بعد از ختم دورهء امتحانات ، بموجب دعوت وزير خارجه جمعى از وزراء و رجال و علماء و سران قوم بخصوص متصديان مدارس جديد ، به مدرسه ميآمدند . در اين روزها من از همه بكارتر بودم ، من هم سرم براى اينكارها درد ميكرد « 1 » در مواد فقهى و حقوقى و اقتصادى و ادبى مقالاتى مينوشتم و در حضور جماعت ميخواندم . « 2 »

--> ( 1 ) - سر درد كردن براى كارى ، كنايه از رغبت و ميل به آن كار است . لفظ اين كنايه با معنى مقصود خيلى مطابقه ندارد . اگر كسى در كارى سرش به درد بيفتد ، البته از روى ميل و علاقه به آن كار اقدام نميكند . شايد اصل عبارت مضمون ديگرى داشته و كثرت استعمال و پس و پيش و حذف بعضى كلمات اين جمله را با همين عبارت در دهنها انداخته باشد ولى امروزه معناى منظور را همه‌كس از اين جمله مىفهمد ، گو اينكه از لفظ عبارت اين معنى استنباط نشود . ( 2 ) - چند روز قبل خدمت جناب آقاى پيرنيا مؤتمن الملك رفته بودم ، يكشماره از روزنامهء تربيت آندوره كه در سرمقالهء آن فصلى از امتحان سال سوم مدرسهء سياسى مندرج است ، بمناسبت اينكه از منهم در آن ذكرى رفته است ، به من التفات فرمودند . چون حاوى اسامى شاگردان سه كلاس مدرسه و طرز امتحانات هم مىباشد ، نقل عين آن در اينجا بى مورد نيست . بويژه كه خوانندهء عزيز را باسلوب نگارش اين روزنامه هم آشنا مىكند 6 ر 4 ر 24 امتحان مدرسهء مباركهء علوم سياسى يك دو سه بار تا كنون از مدرسهء مباركهء علوم سياسى و اهميت آن سخن گفته و معلوم نموده‌ايم كه فوز و فلاح هرامت بعلم و معرفت است . دور ضرب كمانچه و زور طپانچه گذشت و ما خواب بوديم كه آفتاب دليل و برهان طالع و ساطع گشت . بايد راست گفت و كج نشنيد و به عين عنايت در اصول قوانين مقررهء عالم ديد و امروز كه ايرانى و ايران و ملت با شهامت مسلمان ميخواهد در عرض ملل و دول متمدنه جا و محل خود را معين نمايد ، چاره همين است كه از عهدهء حرفهاى پليتيكى درست برآيد ، قديم و جديد جهان را بداند و سلسلهء مراتب و روابط جهانيان را با يكديگر در مدنظر داشته باشد تا در كارها در نماند و از بيكارگى آيهء يأس نخواند و كيست كه اين دو كلمه را بفهمد مگر آن دانشمند بيغرض كه عمرى در مشاغل مهمه و اعمال خطيره با مشكلات تصادف كند و رفع جمله را در تأسيس مدرسهء سياسى بيند . اكثر ميدانند و براى اقل عرض ميكنم آن دانشمند بيغرض و بزرگوار اجل حضرت مستطاب امجد معظم مشير الدوله وزير امور خارجه مد ظله العالى است كه اين بناى رفيع را بدست فرزانه فرزند جليل خود جناب مستطاب مفخم آگاه افخم مشير الملك وزير مختار دولت عليهء