عبدالله مستوفى

71

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

على اكبر دهخدا ) - ميرزا اسد اللّه خان ( بهنام ) و از همه جوانتر ميرزا جعفر خان ( پاك نظر ) كه پانزده شانزده سال بيش نداشت و چند نفر ديگر بودند . بعدها خواهرزاده‌ام صادق اعتلاء و محمود ثقفى برادر اعلم الدوله و ميرزا اسحق خان رهبر و ميرزا عليمحمد خان اويسى و سيف اللّه خان پسر سردار معتضد و چند نفر ديگر هم بر اين جمله افزوده شدند . افتتاح رسمى مدرسهء سياسى همين كه عده بشانزده هفده نفر رسيد ، روز افتتاح رسمى مدرسه براى عيد نيمه شعبان 1317 مطابق 28 آذرماه مقرر گشت . عده‌اى از طرف مشير الدوله وزير امور خارجه براى عصر اين روز دعوت شده بودند . دانشجويان هم در سر جاهاى خود به ترتيب ورود روى نيمكتها نشستند . البته چون من اول وارد بودم ، جاى احترام كلاس مال من بود . در ساعت مقرر دعوت‌شدگان به تالار كلاس آمدند . مشير الملك با جزوه‌اى كه قبلا از مقدمهء حقوق بين‌الملل نوشته بود و در دست داشت ، بر بالاى منبر جايگاه معلم برآمده بطور مقدمه شرحى در تعريف حقوق و جنس و فصل آن براى شاگردان بيان كرد . بعد از ختم بيانات او حضار دست فراوانى زدند . مشير الملك از بالاى منبر گفت يكى از آقايان دانشجو مطالبى را كه گفتم تكرار كند . قوام الوزاره كه پهلوى تخته ايستاده و ناظم مدرسه معين شده بود ، اسم مرا برد . بايد اعتراف كنم كه اگر موضوع جنس و فصل و كليات نبود ، مسلما از تكرار بيانات ايشان عاجز ميماندم . ولى چون جنس و فصل كردن قضايا را در تعريفات علوم عربيت خيلى خوانده و گفته بودم ، همينقدر كه كليات بيانات ايشان را در نظر آوردم توانستم چيزهائى كه پر نامربوط نبود بهم ببافم . خلاصه آقايان به تالار خودشان برگشتند ، براى ما هم چاى آوردند ، صرف كرده متفرق شديم . در موقع بيرون آمدن قوام الوزاره بكلاس آمده و ساعت اول درس فردا را شفاها معين و توصيه نمود كه نيمساعت قبل از وقت همگى حاضر باشيم . فردا صبح برف كلانى آمده بود ، از منزل سوار شده سه ساعت و نيم به ظهر مانده در مدرسه حاضر شدم . برنامهء درسهاى روزهاى هفته به ديوار آويخته بود ، آقاى ناظم كتابچهء اسامى شاگردان را كه اسم خودم در اول نوشته شده بود ، بدستم داده مرا مبصر تعيين كرد . يكربعى گذشت ، زنگ درس را زدند ، ميرزا حبيب اللّه معلم فقه وارد كلاس شد ، من از او استقبال كرده وظيفهء خود را راجع بگزارش كلاس و حاضر و غائب شاگردان اظهار داشته مشغول درس شديم . فقه را البته از كتاب طهارت شروع كرديم . اگرچه ميرزا حبيب اللّه از خارج درس ميگفت ، ولى درسش از روى جامع عباسى بود . زنگ بعد درس تاريخ شروع شد ، اردشير جى فارسى كه از طرف فارسيان هندوستان سرپرست فارسيان ايران بود ، معلم اين قسمت تعيين گشته بود . آن روز و چندين روز بعد درس تاريخ ما بكنفرانسى كه معلم از كليات تاريخ ميداد منحصر گشت تا جزوه‌هاى تاريخ ملل قديمهء مشرق كه ميرزا محمد على خان پسر ذكاء الملك فروغى ترجمه ميكرد ، از چاپ درآمد و از روى آن تاريخ مصر را شروع كرديم .