عبدالله مستوفى
60
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كشف كنيم . برخاستيم ، در ضمن گردش بخردهفروشى كه اسباببازى ميفروخت رسيديم ، فروشنده پسربچهاى بود كه بيست سى تا آدمك چوبى عمامهبسر كه آن را در روى نيم - كرهاى قرار داده و مركز ثقل را طورى گرفته بودند كه از هر طرف آن را به زمين بيفكنى ته نيم كره به زمين آمده ضمنا سر آدمك به چپ و راست حركتهاى مضحك كند ، در بساط خود داشت . بچهاى هم بمحاذى ما از سمت ديگر معبر داشت حركت ميكرد . صاحب بساط مشترى خود را شناخته براى جلب پسرك يكى از آدمكها را بوسط معبر پرتاب كرده گفت « آى حاجى ياتمز » آى « حاجى ياتمز » ( حاجى خواب نرو ) من فورا بميرزا موسى خان گفتم رمز را من استخراج كردم . گفت چطور ؟ گفتم شاه از اين اسباببازى خواسته است . به منزل كه برگشتيم كلمهء ششميرا گرفتم « ز » و حدس من صائب بود . دو صندوق حاجى ياتمز خريديم و براى اعليحضرت فرستاديم . » من اين واقعه را بعد از مردن مظفر الدين شاه براى مرحوم مشير الدوله حسن پيرنيا نقل كردم ، گفت « وقتى در سفر دوم شاه بفرنگ در استانبول بوديم ، در روزيكه مقرر شده بود رجال دربار عثمانى شرفياب شوند ، يكى از پيشخدمتها يكى از همين اسباببازى خريده در جيب خود گذاشته بود ، براى سرگرم كردن شاه در فاصلهء بين هر پذيرائى اين اسباببازى را به زمين ميانداخت و واقعا حركات سر و كلهء اين « حاجى ياتمز » مضحك بود ، اين سفارش شاهانه از اين واقعه آب ميخورده است . مخبر صادقى به من ميگفت در كتابخانهء سلطنتى مجموعهاى از عكسهاى ناصر الدين شاه هست كه هريك از آنها راجع بمجلس انس شاه با يكى دو نفر از زنهاى زياد خودش است كه شاه با موهاى ژوليده و لباس خواب و طرز نابرازندهاى عكس برداشته است . البته اين عكسها بتوسط يكى از زنهاى شاه برداشته شده ولى در هر حال از شاه ابهت - دوستى مثل ناصر الدين شاه كه دستمال چرك خود را هم مخفى ميداشته است ، باقى گذاشتن همچو اثرى آن هم بطور مجموعه و آلبوم خيلى بعيد است . اينها ضعف بشرى است كه عاقل - ترين مردم هم از آن مبرا نيستند ولى شاه بايد مواظب همه چيز خود باشد زيرا مردم مواظب جزئيات زندگى او هستند و بازگو ميكنند و بالاخره يك بيكارى مثل منهم پيدا مىشود كه شنيدههاى خود را برشتهء تحرير درآورد . اگر بيكار ديگرى پيدا شود كه زحمت چاپ اين آسمان و ريسمانها را قبول كند ، مسلما بيكارهائى هم پيدا خواهند شد كه آن را بخوانند زيرا « هر نوشتهاى بيكبار خواندن و هر شخصى بيكبار ملاقات ميارزد » ، از گفتههاى قدماست . ولى من خيلى از هموطنان خود را سراغ دارم كه بهترين كتابها را در دسترس خود داشته و اينقدر تنبل بودهاند كه آن را نخواندهاند و خودم خيلى از نوشتجات را خواندهام كه بعد پشيمان شدهام كه چرا وقت خود را صرف خواندن آن كردهام . انشاء اللّه آقايان عزيز كه اين كتاب در دسترسشان قرار مىگيرد ، از آن تنبلها نباشند ، ولو اينكه بعد از خواندن « شرح زندگانى من » پشيمان شوند كه چرا وقت خود را عبث تلف كردهاند .