عبدالله مستوفى

52

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بلژيكىها و جانشين‌هاى نوز چيزهائى بنويسم و خوانندهء عزيز را بجريان كار مالى كشور بيشتر واقف كنم . بقيهء سال 1317 و تمام سال 1318 به همين كيفيت‌ها گذشت . در اواخر اين سال باز دل تركها هوس فرنگ كرد . حكيم الملك كه در اينوقت وزير دربار هم شده بود ، حاضر بود مثل سفر قبل ، اين مسافرت را براى سلامت مزاج شاه ناگزير بعرض برساند . اگرچه شايد واقعا هم براى شاه خوردن آبهاى معدنى اروپا نافع بود ولى آيا لازم بود تمام تركها و عده‌اى از فارسها كه ضميمهء دربار شده بودند نيز در اين مسافرت‌ها همراه باشند ؟ آيا واجب بود كه شاه مزاج خود را عليل‌تر كرده و زحمت ورگذار كردن مجالس رسمى و شب بيداريها را هم كه در اين سفرهاى ناگزير پيش ميآيد تحمل كند ؟ آيا وزير دربار كه در آن واحد حكيم شاه هم بود نميتوانست مضار مادى و معنوى اين مسافرت با اين دم و دنباله را بعرض رساند و شاه را با چند نفر بطور غيررسمى و ناشناخت بآبهاى معدنى اروپا برده بيست كرور قرض ديگر براى ملت تدارك نبينند ؟ ولى شاه و صدر اعظم و حول‌وحوش ، اعم از ترك و فارس ، ميخواهند تفرج كنند و اين عنوان بهانه است . مسافرت دوم مظفر الدين شاه بفرنك بارى بعد از نوروز ، در ماه محرم 1319 ، شاه بعزم اين مسافرت اردو بيرون زد و از راه گيلان و ساحل بحر خزر خود را به آستارا رساند و در آنجا مأمورين و مهمانداران روس رسما از او استقبال كرده از ساحل دريا با كالسكه او را ببادكوبه و از آنجا با راه‌آهن بسرحد روس و اطريش رساندند . شاه مدتى در كنتر كسويل و يك جاى ديگر براى خوردن آب معدنى توقف كرده بعد بجانب پاريس رفت . انگليسها كه بواسطهء دست آوردن امتيازات ديگر از قبيل نفت جنوب و غيره موضوع استقراض را فراموش كرده نشان زانوبند هم بتوسط يكنفر لرد براى شاه فرستاده بودند ، در اين سفر بانگلستان هم دعوتش كردند . چند روزى هم شاه در لندن گذراند ولى در پاريس جز يك مهمانى رئيس‌جمهورى و پذيرائى در به دو ورود ، تشريفات ديگرى در كار نبود . بمناسبت بلژيكىهاى مستخدم ايران دولت بلژيك هم يك دو سه شبى قبل و بعد از رفتن لندن در بروكسل از شاه پذيرائى به عمل آورد . در برلن و وين و خاك ايطاليا نيز پذيرائىهائى از او كردند . شاه باستانبول هم رفته چند شبى هم مهمان سلطان عبد الحميد خان بود . بالاخره در مراجعت بجانب ايران در خاك روسيه نيكلاى دوم امپراطور روس نيز در اردوى تابستانى از شاه پذيرائى كرد و سانى كه خود امپراتور فرمانده آن بود و چهل پنجاه هزار قشون داشت ، بافتخار او داده شد . در همين موقع بود كه امير بهادر جنگ سوارهاى كشيك‌خانهء خود را كار كرده‌تر و رشيدتر از اين قشون دانسته قول ميداد كه با هزار نفر آنها ده هزار اين قشون را مغلوب كند و براى اطمينان شاه بسر قبلهء عالم هم قسم مىخورد . مظفر الدين شاه البته باور نميكرد ولى از اين شاه‌اندازى « 1 » رئيس

--> ( 1 ) - انداختن شاه از سلطنت البته كار آسان و ساده و كم‌زحمتى نيست . شاه‌اندازى كنايه از قورت اندازى بىاساس و حماسه‌سرائى و رجزخوانى بىپروپاست كه مثلا كسى كه مرد و مدد و مايه‌اى نداشته باشد ، ادعا كند كه شاه را از تخت به زير ميآورم .