عبدالله مستوفى
43
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مراجعت به تهران اول عقرب از مشهد حركت كرديم . در طرق يكى دو ساعت و در سبزوار يكشب و در شاهرود سه چهار ساعتى بارانهم خورديم . در آهوان شب برف هم سرمان باريد كه فردا صبح چادرها را تكانده و بار كردند . اول قوس كه با اوائل رجب برابر بود ، وارد تهران شديم . روز ورود جمعى از قوم و خويشان و دوستان با يدك تا امينآباد استقبال كردند . زمستان و بهار سال 1315 خشك بود . بعد از خرمن كه در اوائل 1316 شروع شد قيمت گندم ترقى كرد و بده دوازده تومان رسيد . ناصر الدين شاه بعد از قحطى 1288 هميشه احتياطكار نان شهر را داشت . چهل پنجاه هزار خروار گندم خالصجات و ماليات اربابى تهران باضافهء مقدارى از گندم خالصه و اربابى ساوه و عراق و خمسه بايد هر سال بانبار تهران وارد شود و تا بهار سال بعد تقريبا دستنخورده بماند . « آهن را با آهن از كوره درمياورند « 1 » » بهترين وسيله براى جلوگيرى از احتكار همان احتكار است . هروقت گندمدارها بواسطهء كمى محصول جلو گندم را ميگرفتند ، فورا در انبار دولتى باز ميشد و بنرخ روزهاى قبل از كم محصولى بنانوا و متفرقه بدون هيچ ضنت و دريغ و بدون رعايت فكر صرفهء دولت كه در اين مورد بدترين صرفههاست ميفروختند . ملاكين از همين عمل جاخورده جلو گندم خود را رها ميكردند . بهراندازه كه گندم آنها وارد ميدان ميشد ، به همان اندازه خروج غله را از انبار كم ميكردند تا وقتى تعادل قبل برقرار ميگشت . گندمدارها كه بتجربه دانسته بودند كه با اين طرز عمل مقاومت ممكن نيست ، هيچوقت باحتكار نميپرداختند . اكثر سالها گندم سال قبل تا اواسط بهار سال ديگر در انبار ميماند . همينقدر كه از حاصل نو اطمينان حاصل ميشد ، در انبار دولتى را باز ميكردند و با آن گندم سه چهار ماههء بهار و اول تابستان شهر را راه ميبردند . حتى بعضى از سالها كه از بقيهء حاصل قبل در انبارهاى خصوصى مالكين باقيمانده بود ، گندم انبار را بطرح بنانواها ميدادند . چنان كه من تا اينوقت هيچ ازدحام دكان نانوائى را نديده بودم . اين سوقات را تركها « 2 » از تبريز به تهران آوردند .
--> ( 1 ) - مرهم كژدم زده ، كشتهء كژدم بود ( منوچهر دامغانى ) ( 2 ) - تركها در احتكار دست عجيبى دارند حتى توت را هم احتكار ميكنند . يك طبق توت را مؤمن به چهار پنج قران ميخريد ولى بواسطهء گرانكارى تا عصر بيش از يكى دومن آن را به دو مساوى قيمتى كه به تمام طبق داده بود ، نميفروخت و شب طبق توت را با پنج شش شاهى كه بيخچالى ميداد در يخچال ميگذاشت . فردا و پسفردا سه روز عمر خود را صرف ميكرد تا طبق را تمام كند و هرقدر از توتها كه سياه ميشد پهلوى طبقش آفتاب ميكرد و توتخشكه از آن به عمل ميآورد . اين روح تجارت تركى است ، تجار بزرگ آنها قدرى پردامنهتر همين رويه را دارند منتهى آرزوى يك ترك اين است كه اگر چند خروار گندم دارد يك خروار مواد خارجى در آن داخل كرده و قيراط آن را بفروشد . روح تجارت تركى در غش و احتكار و به همين جهت است كه در تبريز يهودى هيچ نيست زيرا دم تركها نميتوانند بند شوند .