عبدالله مستوفى
511
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
تشفى دارد ؟ شما جوانيد ، نبايد اعتنا به اين قبيل تشفىها داشته باشيد ، لازمهء جوانمردى شما گذشت است . » گفتم : « آخر سايرين هم بايد بدانند كه نميتوان با اشخاص باحيثيت اين معاملهها را كرد . » گفت : « مقصود شما حاصل شده است و با همين اندازه اقدام شما همه فهميدهاند كه ديگر نميشود به شخص عبث توهين كرد . يقين بدانيد كه بعد از اين اقدام شما ، ديگر هيچكس جرأت اين قبيل اقدامات را بر عليه كسى نخواهد داشت . » گفتم : « شما اول جنتلمن كشور ما هستيد ، پدران همديگر را خوب ميشناسيم ، من اختيار را بشما واميگذارم هرطور شما صلاح بدانيد ، همانطور رفتار ميكنم . » از جا برخاست ، حس كردم ميخواهد نزديك من بيايد ، مجال نداده جلو ايشان رفتم ، با تشكر فراوان دست محكمى به من داد ، به منزل آمدم . دو روز بعد با تلفن به من گفت : « عصر جمعه شما مهمان داريد ، خواستم شما را خبر كنم كه در منزل باشيد . » گفتم : « رسم خانوادگى ما اين است كه اين قبيل احتفالها را در خانهء بزرگترها ميكنيم ، مهمانها بايد خانهء برادر بزرگتر من آقا ميرزا رضا تشريف بياورند . » گفت : « من بايشان تلفن كنم ؟ » گفتم : « خير ! من ببرادرم اطلاع مىدهم . » عصر جمعه منزل آقا ميرزا رضا رفتم ، آقاى فتح اللّه مستوفى هم بود ، مستوفى الممالك اول آمد ، نشست ، شاهزاده عين الدوله بعدتر آمد ، بغل گشود ، مرا بوسيد ، نشستيم ، مقدارى صحبت كرديم ، برخاستند رفتند ، من فردا صبح ترك دعوا بديوان عالى تميز فرستادم . كابينهء مستوفى الممالك اوائل زمستان 1296 برقرار شد ، در اينوقت در روسيه بالشويكها بجاى منشويكها تازه زمامدار شده بودند . كمكم انتشارات بالشويكى بقشون روس در ايران هم سرايت كرده ، هيچ چيز ولو پولى كه انگليسها ميان افسران آنها مىپاشيدند ، نتوانست جلو تفرقهء آنها را بگيرد . افراد اسب و تفنگ خود را اكثر با يك خوشهء انگور يا دو سه سير كشمش معاوضه كرده « 1 » از سرحد ايران به وطن خود رفتند . روسها در شرفخانه ، ساحل درياچهء اروميه ، اسلحه و مهمات و آذوقه و لوازم يك صد هزار قشون جمعآورى كرده و ميخواستند اينجا را ستاد لشكر خود نموده و بعدها از آن مركز به سمت بغداد و عراق حمله ببرند . در اين وقت حتى اين محل مهم هم بى
--> ( 1 ) - چون ميخواستند با اسب و يراق و اسلحه وارد خاك روسيه و گرفتار مواخذهء بلشويكها كه از مدتى پيش آنها را بكشور خود فراخوانده بودند نشوند ، ناگزير بودند علائم جرم تمرد را از خود دور كرده با لباس عادى و از راههاى قاچاق از سرحد بگذرند . شايد به همين جهات حتى از داشتن پول جيب و بغل احراز ميكردند و اين ارزان بىعلت به اين علت بوده است . درهرحال من در زمان استاندارى خويش در رضائيه خيلى شنيدهام كه واقعا آنها اسب و يراق خود را در نزديكيهاى سرحد با كمى انگور يا قدرى كشمش مبادله كرده و خارج شدهاند به حدى كه براى من اين موضوع به حد تواتر و شياع رسيده است . اختيار باور كردن و نكردن اين خبر با خوانندهء عزيز است .