عبدالله مستوفى

509

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مخصوصا مشير الدوله كه گذشته از دو سال شاگردى من از او ، سه چهار سال هم با يكديگر در زير يك بام منزل داشته و از جزئيات روش و اخلاق من مسبوق است ، بىاندازه گرفته و مهموم به نظر ميآيد . سوبها را كشيده در بشقابها حاضر بود ، مشغول شدند ، من تا آخر سفره لب به غذا نزدم ، در اين كار تعمد و تظاهرى نداشتم بلكه واقعا نميتوانستم چيزى بخورم . وزيرى كه پهلوى من نشسته بود ، يكى دو غذاى اول را در بشقاب من هم كشيد و همينطور دست‌نخورده ماند در غذاهاى بعد ايشان هم اين كار بيفائده را ترك گفتند . در اواخر غذا نظرم نيست كدام يك از وزراء شايد آقاى مخبر السلطنه بود كه براى خارج كردن مجلس از اين وضعيت كار نان شهر را طرح كرد . مثل اين بود كه سايرين هم همه منتظر بودند كه موضوعى پيدا كرده مجلس را از اين سكوت مرگ‌آسا بيرون بياورند . هريك در اطراف قضيه چيزهائى گفتند ، در آنجاها كه مثلا بايد رئيس ارزاق شهر كارى بكند اسم مرا مىآوردند و از اين جمله ميخواستند بفهمانند كه من بايد دنبالهء كارهاى خود را داشته باشم و هريك از آنها بمناسبت حرفهائى ميزدند كه در واقع قدردانى و اظهار رضايت از كارهاى سابق من بود . ولى من تا آخر ساكت ماندم و هيچ حرف نزدم . وزراء برخاستند و باطاق جلسه رفتند ، منهم بيرون آمده يكسر به منزل رفتم . ديدار زن و فرزندان مايهء تسليت شد ، غذا خورده دو ساعتى خوابيدم . از خواب كه برخاستم ، از ميرزا احمد خان شريعت‌زاده ، آقاى احمد مشاور وكيل فعلى مجلس شوراى ملى ، با تلفن خواهش كردم ملاقاتى از من بكنند . كاغذى بدست گرفته استعفانامهء خود را با يك شعر ارسال المثل بهيئت وزراء مسوده كردم . آقاى شريعت‌زاده اول شب آمد ، بايشان وكالت دادم كه در ديوان عالى تميز شاهزاده را بجرمى كه مرتكب شده است ، تعقيب نمايد . پس‌فردا صبح عريضهء وكيل من بديوان عالى تميز و استعفاى من بهيئت وزراء در يكوقت به دو مقصد رسيد . كابينهء مستوفى الممالك دو روز بعد كابينهء عين الدوله ساقط و كابينهء مستوفى الممالك جانشين آن شد . من آنچه واقع شده است ، بقلم ميآورم و نمى خواهم ادعا كنم كه افتادن كابينهء عين الدوله مربوط به اين وقايع بوده ، ولى بايد بگويم كه اگر هم تصادف باشد ، تصادف عجيبى بوده است . درهرحال اين آخرين وزارت عين الدوله بود و دورهء نكبت او از همين روز شروع شد . تا ميتوانست و املاك آزاد داشت ، با استقراض‌هاى جديد يكطورى با وامخوهان كنار ميآمد . همين كه كفگير بته ديگ خورد « 1 » و صداى آن بلند شد ، طلبكارها كه اگر

--> ( 1 ) - در مواردى كه پلو نذرى ميدادند و فقرا براى گرفتن پلو ميآمدند وقتى كفگير بته ديگ مىخورد ، معلوم ميشد كه غذا تمام شده و اشخاصى كه غذا به آنها نرسيده بايد دست‌خالى برگردند . از اين‌رو كفگير بته ديگ خوردن ، كنايه از تمام شدن مايه و مورد استعمال آن مثل مورد متن در جائى است كه باقيماندهء مايه ، وفا بمخارج و قروض شخصى نكند و سروصداى آن مثل صداى خوردن كفگير بته ديگ بلند شود .