عبدالله مستوفى

503

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و برادرم بود كه هر سال اول ميزان از ده ميآوردند . امسال چون ميدانستيم كار نان در شهر سخت خواهد شد ، سپرده بوديم دوازده خروار بياورند . در اول ميزان اين دوازده خروار ذخيره شده بود بنابراين حاجتى بدكان‌هاى نانوائى نداشتيم . من سپرده بودم هر روز دو برابر روزهاى عادى آرد خمير ميكردند ، نهار و شام و صبحانه را مخصوصا در اطاق جنب مدخل خانه ( اطاق خودم ) قرار داده بودم . تا سر سفره بوديم ، هر فقيرى دم در صدا ميكرد ، از سفره براى او نان و غذا ميداديم . سفره را كه جمع ميكردند ، تا نوبت ديگر چيزى نبود كه ما يا غير ما بخورند . من خيلى كم تصور ميكنم كه در اين سال كسى از گرسنگى تلف شده باشد . مردمان توانا از مردم دستگيرى ميكردند و تلفات مردم بيشتر از مرض محرقه و حصبه بود كه در اواخر زمستان و فصل بهار واقعا بيداد كرد . تا به آنجا برسيم ، مطالب ديگرى است كه بايد خوانندهء عزيز را از آنها مسبوق كنم . امسال علاقهء ساوجبلاغ ما محصول متوسط خود را داشت ، بعد از وضع بذر و مساعده و مصارف محلى و خانگى ، در حدود صد خروار گندم فروشى داشتيم . ما خوب ميدانستيم كه گندم امسال بيكصد و پنجاه تومان ترقى خواهد كرد و خيلى اكراه داشتيم كه از اين قيمت زياد گندم چيزى داخل مال و مكنت ما بشود . البته حرص بشرى هم مانع آن بود كه مثلا گندم را ارزانتر از نرخ عادى بفروشيم . با برادرم در قبل از ميزان و تصدى خود در كار نانوائى مشورت كردم و همچو صلاح ديديم كه گندمها را در همين پائيزى كه خروارى سى چهل تومان قيمت داشت دست‌بسر كنيم . ولى موضوع ديگرى هم بود كه نبايد بمحتكر فروخت . ارباب كيخسرو شاهرخ از طرف دولت بنرخ عادى براى نانوائى شهر گندم ميخريد و بانبار ميفرستاد ، گندمها را در خروارى سى و شش تومان بارباب فروختيم . عين الدوله دست از سر من برداشته مشغول عوام‌فريبى شده است ، از گندم قاسم‌آباد و قندى شاه و عسطلك ملكى سابق و چالتر خان كه تازه خريدارى كرده است ، در دكان جنب خانهء خود نان ميپزد و شبها بدر خانهء فقرا ميفرستد و احيانا خود هم همراه نان بدر خانه‌ها ميرود كه نوكرش تقلب نكند يا اجرش زيادتر باشد . اين شاهزاده از مداخله‌هاى دورهء استبداد خانه و اثاثيهء در خور وزارت و صدارت را تهيه و در دورهء مشروطه هم از مداخلهاى كار ، مبلغى پس‌انداز و چالتر خان را خريدارى نمود . ولى در مقابل اين خريد جديد ، مبلغى مقروض شده بود كه خانه و عسطلك و چالتر خان و قاسم‌آباد قنديشاه و يا بعبارت ساده‌تر كليهء دارائى خود را در عوض گرو داده و بنابراين كار دارائى او خيلى خوب نبود . بواسطهء سن خوارگى ورامين ، چالتر خان هم در اين دو سه ساله عملى نداده و شاهزاده مجبور بود كه هر شش ماه يك بار فرع قرض خود را بر اصل اضافه كرده و اسناد بيع شرطى را تجديد نمايد . پس براى شاهزاده لازم بود بهر سعى و كوششى كه هست ، مقام حاصلخيزى بدست آورد تا شايد بتواند از حاصل آن ، چالهء قروض را هموار كند و ميداند سى هزار خروار برنج هم در انبار دست‌نخورده حاضر است كه اگر رئيس الوزراء شود ، تماما در اختيار او خواهد افتاد . خروارى ده تومان هم كه از آن استفاده كند ، گذشته