عبدالله مستوفى
478
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
حولوحوش بفروشد ، بايد همراه خريداران باشد كه مردم به خيال گذران و زندگى ارزان ، به اين محل بيايند . در اين اردو بازار چادرهائى هم براى مسكن واردين برپا شود كه روزها بروند سن بگيرند و بياورند و بفروشند و از پول آن از اردوبازار لوازم زندگانى خريدارى كرده و اعاشه كنند و در اين چادرها شب را بروز آورند . اين رأى را پسنديدند ، صورت مجلس كردند ، عميد السلطنه با توصيهء ماندن اعضاى كميسيون برخاست و با گزارش بهيئت وزراء رفت . بعد از نيمساعت مراجعت كرده گفت : « دولت از شما خواهش دارد اين خدمت را انجام كنيد . » گفتم : « حال من اقتضاء ندارد . » گفت : « اين كار سى چهل هزار تومان خرج دارد و دولت جز بشما بكس ديگرى اطمينان ندارد كه عمليات را به او بسپارد . » گفتم : « پس من بايد از دكترهاى خود بپرسم ، اگر آنها خطرى در اين مسافرت نبينند ، حاضرم اين خدمت را انجام بدهم منتظر جواب من باشيد ! » منزل كه آمدم دكتر لقمان الملك دكتر معالج و لقمان الدوله آمدند ، مطلب را به آنها گفتم ، زخم را كه در شرف التيام بود معاينه كردند و گفتند : با يك شاگرد جراح كه پانسمان بتواند بكند ميتوانيد به اين مسافرت برويد . من مثل اشخاص عادى كه در اين موارد ميگذارند دفعهء دوم دنبال آنها بفرستند . رفتار نكرده بعد از رفتن دكترها نقشهء اعضاء و اجزاء و طرز جريان كار را به نظر آورده ، فردا صبح منشى ادارهء مميزى را خواسته قبول خود را با پيشنهاد لوازم كار تهيه كرده فرستادم . پيشنهاد من عينا پذيرفته شده ، از فردا شروع بجمعآورى لوازم اردو شد . دو چادرپوش يكى براى رئيس و يكى براى اعضاى كرسىنشين و عدهاى چادر دوسرى و قلندرى براى محل خريد سن و منزل نوكر و اعضاء واردين كه براى جمع كردن سن مىآمدند و دو قطار شتر براى حمل آذوقه و لوازم و عدهاى ترازودار براى وزن كردن سن و اردو و بازارچى و ناظر خرج و همه جور اسباب كار را در ظرف سه چهار روز تهيه ديده خودم با آقاى ناصر قلى اردلان وكيل امروزهء مجلس كه رئيس صندوق تعيين شده بود ، با درشكه بپاچالك محاذى شريفآباد در كوه قره آقاج رفتيم . محل اردو را تعيين كردم و از فردا صبح باقى لوازم اردو هم رسيد ، چادرها برپا و اردو قائم شد . بيابانگردى هشت نه ماههء من در ورامين و دماوند و اطلاع بر اخلاق دهاتيها خيلى بپيشرفت اين كار كمك كرد . از تهران هم كاسبهائى كه بقالى و نانوائى و آشپزى و قصابى بكنند ، همراه برده بوديم . دو تنور براى نان تافتون دائر شد و دو نفر شاطر و يك استاد نانوا كه آرد را به قيمت ارزان بگيرد و نانرا از قرار يكسر و نيم با رعايت ارزانترى قيمت گندم و مزدكار و سوخت بفروشد به راه افتاد . در دكان بقالى همه چيز حتى سبزى خام هميشه حاضر و نرخ اشياء خام و پخته معين و اعلان شده بود . خلاصه اردوبازارى تدارك ديده شد كه براى پذيرائى هزار نفر جمعيت حاضر باشد . قاطرهاى مميزى به شهر ميرفتند لوازم ميآوردند ، همچنين شترها بخوار رفته از آنجا گندم آورده در آسياهاى ايوانكيف در سر راه آرد و باردو حمل ميكردند . اين اشياء تحويل اردو بازارچى ميشد و او در نوبت خود ببقال و آشپز و نانوا تحويل داده وجه آن را دريافت ميداشت و تحويل صندوق ميكرد و اين