عبدالله مستوفى
462
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
حقوقهاى شما را نخواهند داد » و يكمشت از اين تحريكات . برفيق ايرانى خود گفتم : « من نذر ميبندم كه اين كاغذ را لولو بشما داده باشد كه به من بدهيد كه من بر ضد رفيق و هموطنش مرنار آن را منتشر كنم . منهم چون اين انتشار خيانت كارى بلژيكيها را بيشتر ثابت مىكند ، با كمال ميل و حتى با شرح مؤثرى منتشر خواهم كرد . ولى اين لولوى عزيز خيلى در اشتباه است ، كسى ديگر بريش پهن او چلهاى خرد نخواهد كرد « 1 » . » دو روز بعد در روزنامهء ارشاد در تحت عنوان « كاغذپرانى مرنار » ترجمهء نامهء او با تشريحاتى كه از جملههاى آن نقادى شده بود ، بيرون آمد . يقين دارم همه بلژيكيها البته غير از لولو تعجب كردهاند كه اين نامهء محرمانه چگونه بدست من رسيده است و هيچيك باور نميكردند كفيل خزانهدارى كل فعلى و رئيس جمهورى آيندهء بلژيكيهاى مستخدم ايران ، ايندسته گل را آب داده باشد . قيافهء مجلس جديد در مجلس جديد بازهم اعتداليها و دمكراتها با هم مواجه شدند ، اينبار دمكراتها نغمهء ديگرى كوك كرده و معتقد بودند كه بايد مثل تركها برله آلمان و بر ضد دولتين روس و انگليس وارد جنگ شد و براى حصول اين نتيجه از هيچگونه ابرام فروگذار نميكردند و با اينكه دولت ايران در طلوع جنگ بيطرفى اختيار كرده و اين جمله در تمام مرامها و برنامههاى هيئتهاى وزراء كه بمجلس ميآمد يكى از فصول برجسته بود ، معهذا اينها بخصوص ليدر آنها سليمان ميرزا از هيچگونه اقدام مخالف كوتاه نميآمدند . ولى اعتداليها معتقد بودند كه بايد مشغلهء دولتين را غنيمت شمرده مثل واقعهء مرنار عملا و بمرور ، خود را از تحت نفوذهاى خارجى درآورد . اللهم شتت شملهم و فرق جمعهم بدون هيچ انكار و ترديد ، مردم در دورهء جنگ بينالملل بىاندازه از دولتين همسايه رنجش داشتند . شبهاى جمعه در مسجد زيرزمين زير ساعت صحن حضرت عبد العظيم جمعيت هزار نفرى از مقدسين كه از استبداد و مشروطه و اعتدالى و دمكرات بى خبر بودند و احيا ميگرفتند با ناله و ندبه نسبت بدولتين لعن و نفرين ميفرستادند . سحرها كه قرآن سر ميگرفتند ، خطيب جماعت دست بدعا برميداشت ، از درگاه خداوند خذلان دولتين را استدعا مىكرد . هزار صدا با حدت بىنظير آمين ميگفت و مخصوصا نسبت بروسها كه حرم حضرت رضا سلام اللّه عليه را بمباران كرده بودند ، عداوت بىاندازه بود و انگليسها را چون با آنها همكار بودند ، دشمن ميداشتند . من خودم خيلى از مجالس روضه ديدهام كه روضهخوانها جملههاى عربى و فارسى تلفيق و بدولتين در منبرها نفرين مىكردند ، حتى
--> ( 1 ) - از معنى كلمهء چله بريش كسى خرد نكردن من اطلاعى ندارم و نميدانم چلهاى كه قابل خرد كردن بريش كسى باشد چيست ؟ شايد مقصود از چله آلت بافندگى باشد ، در اين صورت معنى حقيقى جمله اينطور مىشود كه ريش او پشمى ندارد كه لايق به كار انداختن چله باشد و درهرحال اين جمله را در موردى كه بخواهند كمى اهميت شخص را تذكر بدهند به كار مىبندند .