عبدالله مستوفى

449

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اظهار خوشوقتى كرد ، بعد كاغذ حاجى سيف الدوله بآقا داداشش را به دستش دادم ، خواند ، خيلى خلقش تنگ شد و چندين بار جملهء عادى خود « بينى ما بين اللّه » را با « خيلى بد كرده است » ضميمه كرده تحويل من داد . من دوسيه را بجاى خود يعنى در كشو ميز گذاشته بشيخ سيف الدين گفتم بتلافى اين حق‌نشناسى من اين دوسيه را يك ماه در ميز خود توقيف ميكنم . باز تكرار كرد : « بينى ما بين اللّه » شما هرچه بكنيد حق داريد . » اول شب به منزل آمدم ، كاغذى از شاهزاده روى ميز من بود ، شاهزاده اسم اين حق ناشناسى را شوخى قلمى گذاشته بعد از عذرخواهى زياد نوشته بود شيخ خزعل ( دامادش ) چند طاقه شال برايش فرستاده يكى از آنها را بعنوان جريمهء اين شوخى براى من ارسال داشته است . آورنده رفته بود كه جوابى بدهم ، فردا صبح موضوع را با شما مذاكره كردم . شما گفتيد : « جريمه‌اش را قبول و دوسيه‌اش را آزاد كن ! » گفت : « اينكه مسلما رشوه نيست و جريمهء حق‌ناشناسى است . » گفتم : « چيزهائى كه شنيده‌ايد قديمىها ميگرفتند ، از همين قماش بوده است . چرا آنها يك چيزهاى ديگرى هم داشتند كه اسم آن رسوم بود . مثل تومانى يك عباسى حاشيهء قبض‌نويسى و استصوابى ضابط اسناد خرج كه در حقيقت حق العمل و مثل وجهى است كه اصحاب دعوى اينروزها به وكيل مرافعه ميدهند . » اين آخرين ملاقات من با مرنار يكساعتى طول كشيد . استعفاى من از خدمت در خزانه چند روزى صبر كردم ، معلوم بود تغييرى در اوضاع حاصل نشد . من و برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى استعفاءنامهء خود را نوشته براى مرنار فرستاديم . اين قبيل كاغذها چيزى نيست كه سواد آن را ضبط كنند ، چندى در جيب و بغل مانده مىپوسد . ولى برحسب تصادف من يك ماه قبل ميان كاغذهاى كهنه ، دوسيهء منظم اين مكاتبه را ديده بدسترس گذاشتم كه در اينجا عينا رونويس ميكنم . تهران 18 حمل بارس‌ئيل 1332 . آقاى خزانه‌دار كل خود شما بهتر از همه كس مسبوقيد كه بنده برحسب خواهش مستر شوستر خزانه‌دار كل سابق و امر وزارت ماليه ، اول كسى بودم كه وارد ادارهء خزانه‌دارى كل شده ادارهء ماليات مستقيم را كه قبل از اين تاريخ ابدا وجود نداشت ، تأسيس نمودم و تا امروز قريب سه سال است كه با اختياراتى بيش‌وكم ، محدود يا نامحدود ، ششماه در رياست مستر شوستر و دو سال و نيم با شما مشغول گردانيدن اين اداره بودم ، ولى تا تابستان گذشته كار من تنها اداره كردن ماليات نبود بلكه چون ادارات مميزى و وظائف و پرسنل و خالصجات و محاسبات بعضى هنوز تأسيس نشده و برخى هنوز بوظائف خود آشنائى نداشتند فقط با چهار نفر اعضاء ، گذشته از كارهاى مالياتى تمام كارهاى راجعه به اين ادارات را هم بنده ميكردم . هرگاه تنزيه نفس نباشد و حمل بر رعونت نشود ، ميتوانم بگويم با اينكه تا اين اواخر هيچگونه منبعى براى تحصيل اطلاعات در خزانه موجود نبود ، كار بدرجات بهتر از امروز