عبدالله مستوفى
438
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
در اين ضمن ، يك نيمساعتى براى رسم ديرين استقبال داماد از عروس رفته مجددا بمجلس برگشتم . همين كه مهمانها سرشام رفتند ، بمجلس زنانه كه آنها هم بعد از ورود عروس ، شام خود را خورده بودند آمدم . هنوز رسم دستبدست دادن عروس و داماد متروك نشده بود و اين كار بايد بتوسط يكنفر مرد تمام عيار انجام يابد . اين مرد كيست ؟ من كه پدر ندارم ، برادرهاى من ؟ كه بعروس نامحرمند ، برادرهاى بزرگ و پدر عروس ؟ غايبند . بنابراين شاهزاده معتضد السلطنه ، پسر علينقى ميرزاى اعتضاد السلطنه ، را كه دائى مادر عروس و محرم بود ، براى اين مهم دعوت كرده بودند . تشريفات به عمل آمد ، لباس عروس از پارچهء ابريشمى سفيد تا پشت پا و براى سربند عروس تورى مانندى ترتيب داده بودند كه دنبالهء آن يكى دو ذرعى روى زمين ميكشيد . تمام مهمانها بتالار بزرگ هجوم آوردند . من و خانم مستوفى ميان جمعيت روى صندلى نشستيم . من براى شيرين كردن مجلس وراجى ميكردم و آواز و تصنيف بمطربها دستور و بعد از ختم هر دستورى پولهاى كوچك طلائى هم به آنها ميدادم . خواهر كوچك عروس هم كه براى نگاهداشتن دنبالهء عروس آمده بود ، پشت سر ما دو نفر ايستاده بود . مادرم نزديك من آمد ، دست او را بتشكر از زحماتش بوسيدم . او هم روى پسر و عروسش را بوسيده و مجلس بخيروخوشى ورگذار شد . فردا صبح ديدن رسمى هم از شاهزاده واليه به عمل آوردم . سر هديههاى قوموخويشها و رفقاى نزديك عروس و داماد بخانهء ما باز شد . طاقههاى شال و قوارههاى نابريدهء مردانه و زنانه و قاليچه و ساعتهاى قيمتى و اسباب نقرهء ساخته و جارهاى دو سه شاخهء بلور و براى عروس جواهر از قبيل انگشتر و گل يخه و ساعت و از اين خردوريزها با شاخههاى گل پائيزه مانند شب بود و ميخك و احيانا گل سرخ ميآوردند . بعد از چند روز ، خلعتى هاى عروس براى مادر و برادرها و خواهرهاى داماد كه براى مادر و برادرانم طاقهء شال بود تقسيم شد . البته صاحب خانم هم كه گذشته از نيمهدايگى داماد ، واسطهء اوليهء اين وصلت بود سهمى از اين خلعتىهاى عروس داشت . اين عروسى قبل از عيد اضحى در ذيحجهء سال 1331 اتفاق افتاد و همچو بنظرم ميآيد شب نهم عقرب بود و شب ورود عروس به خانه بعد از دو سه ساعتى باران عقرب هم باريد و اينرا من بفال نيك گرفتم . عروس در اينوقت بيست و دو سال الا پانزده روز از عمرش گذشته و از حيث سنوسال هم با همديگر متناسب بوديم . « * »
--> ( * ) - بانو مريم مستوفى ( اردلان ) فرزند مرحوم ابو لحسن خان ( حاجى فخر الملك ) در سال 1272 شمسى در تهران تولد يافت و در سال 1291 شمسى مطابق با 1331 قمرى با مرحوم عبد اللّه مستوفى ( مؤلف اين كتاب ) ازدواج نمود . بانو مريم مستوفى از زنان متدين و نيكوكارى بود كه تا پايان عمر در اثر معتقدات مذهبى در راه خدمت بمردم و نيكوكارى و خدمات اجتماعى لحظهاى فروگذار نكرد و از همينرو از نخستين سالهاى تأسيس جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران با اين جمعيت همكارى و تشريك مساعى داشت و بارها بنمايندگى از طرف جمعيت بكشور هاى اروپا و آمريكا مسافرت نمود و از طرز كار اين مؤسسات اطلاعات گرانبهائى كسب نمود و از