عبدالله مستوفى
430
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
درهرحال زودتر تصميم بگيريد . » و چون ميدانستم كه براى اجراى يك مقصود ، پركردن گوش طرف مؤثر است ، هروقت زمينه دستم ميآمد ، مطلب را بگوشش ميكشيدم ، ولى او همواره براى اخذ تصميم امروز و فردا ميكرد . مثل اين بود كه براى اخذ تصميم پى فشار خارجى ميگردد كه در اين عقبنشينى در نزد جمهورى بىمستمسك نباشد . روزگار خود به خود اين مستمسك را ايجاد كرد ، روزى مرا خواست و گفت : « امروز عصر براى مذاكرهء كار آيندهء نان بايد بصاحبقرانيه و هيئت وزراء برويم . » عصرى در ساعت مقرر باهم بهيئت وزراء يا بقول خود مرنار « بهيئت الوزاره » رفتيم . در راه به او گفتم : « اگر امروز زمينه را مساعد بيابم كار نان را از گردن خودمان خواهم افكند . » از نفى و اثبات جوابى به من نداد و من همين سكوت او را اجازهء تلقى كرده به هيئت وزراء وارد شديم . وزراء همان وزيران سابقند و عين الدوله هم تاحدى ديكتاتور آنهاست ، مخصوصا قوام السلطنه وزير ماليه با اينكه از خردهكاريهاى عين الدوله و نظر سوءاستفادهاى كه در كار نان دارد خوب مطلع و بيشتر از همه متوجه مقاصد او است ، نظر باينكه سابقا منشى و رئيس دفتر او بوده است ، خيلى از او ملاحظه دارد . خلاصه جلسه رسمى شد ، آقاى فهيم الملك معاون وزارت ماليه هم بود ، او پهلوى مرنار نشست و من خيلى از اين پيشآمد خوشوقت شدم . زيرا ترجمهء بيانات مرنار آن هم در كار نان براى من اهميتى نداشت ، براى من بهتر بود كه آزاد و متوجه وضعيت مجلس باشم تا هروقت موقع اقتضا كرد مقصود خود را كه آزادى نان بود انجام كنم . چند كلمه از كليات علم اقتصاد و قهر وزير داخله حاجت بذكر نيست كه باز هم عين الدوله محرك تشكيل اين مجلس شده است ، زيرا از ذخيرهايكه من براى نان شهر كردهام باخبر و ميداند بين چهل و پنجاه هزار خروار هم غلهء خالصه و اربابى تهران به آن اضافه مىشود . بنابراين زيادتر از نصف نان شهر تأمين شده است . اگر شاهزاده خود را صاحباختيار اين گندم بكند كه بهر نرخى كه ميخواهد بنانوا بفروشد ، از حق الپرچين همين پنجاه شصت هزار خروار حاضر لا اقل دويست هزار تومانى بجيب خواهد زد . ساير وزراء بخصوص قوام السلطنه وزير ماليه همه متوجه منظور اصلى شاهزاده هستند ولى از ترس ديكتاتورى شاهزاده جرأت ندارند بر خلاف عقيدهء او آن هم در امر نان كه حقا بايد جزو وزارت داخله باشد دم بزنند ، معهذا مستشار الدوله ( جناب آقاى صادق سفير كبير اسبق ايران در دربار تركيه ) و ممتاز الدوله گاهگاه كه شاهزاده خيلى در پروراندن مقصود تندروى مىكند ، با جملههاى سقراط مآب خود وزير داخله را بمتضادگوئى خويش معترف ميكنند . قوام السلطنه سكوت محض است و حتى جرأت ژكيدن هم ندارد ، نوبت سخن بمرنار رسيد . مرنار با وجود ده سال اقامت در ايران ، هنوز فارسى را باندازهاى نياموخته بود كه نازككاريهاى صحبت را بفهمد . بنابراين كلياتى از تفتيش نانوائى و آسياها و احتكار