عبدالله مستوفى

32

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

افتادند . من و برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى هم تأسى كرديم ، ميرزا حسينقلى نيز همراه بود . قافلهء سنگين ما از تهران در نيمهء ربيع الاول 1316 به حضرت عبد العظيم و بعد از دو شب توقف بجانب مشهد راه افتاد . از حيث فصل اواخر مرداد و هنوز هوا گرم و منزلها و فرسخ‌هاى راه خراسان بدور و درازى معروف بود . بعضى از منزلهاى راه مانند آهوان و مهمان‌دوست و دامغان و ده ملا و شاهرود و تا اندازه‌اى ميامى ، مله ( غريب‌گز ) هم داشت . بنابراين لوازم اين مسافرت بطوريكه باهل قافله صدمه‌اى وارد نيايد ، طول و تفصيلش زيادتر از مسافرت‌هاى حول‌وحوش و شهرهاى نزديك تهران بود . امروز اگر كسى نخواهد دو سه ساعته با طياره اين راه را بپيمايد و شب را هم نخواهد بيدارى بكشد ، با اتومبيل‌هاى معمولى سى و شش ساعته با كمال راحتى ميتواند اين راه را طى كند ، در صورتى كه در آن روزها بيست و چهار منزل هفت هشت بعضى ده و حتى دوازده سيزده فرسخى راه بود و براى اينكه باركش و سوار از پا در نرود ، ناگزير بودند در سمنان و دامغان و شاهرود و ميامى و سبزوار و نيشابور شش روز اطراق « 1 » يا اصطلاح چهاروادارى لنگ كنند . به همين جهت يك ماه صرف رفتن و يك ماه صرف مراجعت و البته توقف مشهد هم گذشته از زيارت براى تحصيل بدل ما يتحلل و قوهء مراجعت كمتر از يك ماه نميشد . فصل را هم بايد طورى انتخاب كنند كه نه در رفتن و نه در برگشتن گرفتار سرما و گرماى شديد منازل كه بعضى از آنها در كنار كوير واقع و طبيعة سرما و گرما زننده‌تر است نشوند . معهذا روزها را بايد در منزل بسر برند و شب‌ها در راه باشند كه از صدمهء آفتاب مصون بمانند . اگر امروز برحسب تصادف بكجاوه و پالكى بربخورند و بشنوند كه در 50 سال قبل با اين وسيله به مسافرت ميرفته‌اند ، مخصوصا جوان‌ها بعقل پدران خود خواهند خنديد در صورتى كه در آن روزها اين وسائل خير الموجود و اگر كسى خيلى اهل تنعم و تجمل بود ، تنها كاريكه ميكرد تهيهء تخت روانى بود كه با دو قاطر جلو و عقب بارتفاع ركاب حركت مىكرد و اسب يدكى همراه مىبرد كه وقتى از كجاوه و تخت‌نشينى خسته شود ، يكى دو سه فرسخى در اول و آخر منزل بر اسب سوار شود . ولى خانمها طبعا اين تغيير و تفريح را هم نميتوانستند داشته باشند ، براى سوار شدن كجاوه نردبان لازم داشتند ، بايد زير بغل خانم را بگيرند كه بتواند سوار شود . حالاست كه خوانندهء عزيز التفات مىفرمايد كه خانمها در مسافرت براى چه محرم لازم داشته‌اند ؟ ما هم تمام اين وسائل را داشتيم . آقا ميرزا رضا تختى و ما هم هر دو نفر كجاوه‌اى و هريك اسب يدكى داشتيم كه متناوبا به كار ميافتاد ، من و آقاى فتح اللّه مستوفى هم كجاوه بوديم . اول منزل همگى بر اسبها سوار ميشديم ، تا دو سه فرسخ سواره مىرفتيم ، براى شام خوردن كه گاهى در وسط صحرا بود پياده ميشديم ، بعد از شام بكجاوه نشسته و در همان كجاوه خواب هم ميكرديم ، صبح كه براى نماز پياده ميشديم ، كجاوه‌ها مرخص ميشدند . تعقيب نماز را سر اسب ميخوانديم و يكى دو و گاهى سه چهار بلكه در منزل از

--> ( 1 ) - توقف يك يا چند روز در يكى از منازل عرض راه و لغت اصلا تركى است .