عبدالله مستوفى

422

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

حاجى فخر الملك خصوصيت هم داشتند . پس خيلى حاجت بتحقيق از حال همديگر نداشتيم ، همين كه مذاكرهء رسمى بميان آمد ، بعد از يك كاغذ كه بحاجى فخر الملك نوشته بودند ، او هم تصويب كرده بود . ساير موضوعات چيز مهمى نبود ، هم من ميدانستم كه چه بايد بكنم و هم خانوادهء عروس ميدانستند با كى سروكار دارند . شيرينىخوران روز سوم شعبان سال 1331 كه روز ولادت حضرت سيد الشهداء و روز عيد بود ، براى شيرينىخوران تعيين شد . آن سال بواسطهء گرفتارى كار نان شهر كه اكثر كار آن در اوائل شب بود ، البته شميران نرفته بودم . در روز عيد سوم شعبان مادرم و خواهرهايم و حاشيهء مختصرى با لوازم شيرينىخوران از قبيل شال و انگشتر و غيره بعد از ظهر بدزاشوب و بباغ ييلاقى حاجى فخر الملك رفتند و شيرينىخوران با تمام تشريفات معموله به عمل آمد . در اين روز منهم در فرمانيهء شميران مهمان محمد ولى ميرزا پسر فرمانفرما بودم . فرمانفرما داراى ملك زياد و اكثر املاك او خالصهء انتقالى بود . براى ماليات بدهى خود با خزانه و ادارهء ماليات ، كار زياد داشت . پيش‌بينىهاى اين شاهزاده اقتضا ميكرد كه پسرش را جزو اعضاى خزانه كند . بنابراين شاهزاده محمد ولى ميرزا اگرچه كار معينى در خزانه نداشت ، ولى با ما همقطار بود . مردمدارى فرمانفرما هم مستلزم آن بود كه به اعضاى خزانه سورهائى بخوراند . شاهزادهء جوان پسر خود را وسيلهء اين سور خوراندن قرار داده بود كه دعوت همقطار از همقطاران باشد و در ظاهر عنوان سور دادن براى گذراندن كار بميان نيايد . البته براى گم كردن ايز ، بايد همه رؤساى خزانه دعوت شوند و منحصر بكاركنان ادارهء ماليات مستقيم نباشد . روز سوم شعبان روز عيد و سلطان احمد شاه در صاحبقرانيه سلام مىنشست ، اكثر رؤساى خزانه بايد در اين سلام حاضر باشند ، موقع بهتر از اين نميشد شاهزاده محمد ولى ميرزا از همقطارها دعوت كرده بود كه بعد از سلام بفرمانيه كه وصل بصاحبقرانيه است بروند ، سايرين هم كه بسلام نميآمدند دعوت شده بودند كه مستقيما از شهر آمده در اين مهمانى شركت كنند . زنده شدن شال كلاه سلام رفتن اعضاى خزانه هم سبب خاصى داشت كه خوانندهء عزيز را بايد از آن مسبوق كنم . ميدانيم در دوره‌هاى سابق مستوفيها عموما براى سلامها دعوت و اكثريت آنها حاضر هم ميشدند وصف آبرومندى با سر صفى مستوفى الممالك جوان يا در غياب او با وزير دفتر پير تشكيل ميدادند . در دورهء تجديد آزادى كه مستوفيها لت‌وپار شدند ، براى سلام از رؤساى ادارات ماليه دعوت ميشد ، ولى فقط رؤساى ادارات هفتگانهء استيفائى در سلام حاضر ميشدند . اما شال كلاه و جوراب قرمز چون قديمى و در تجدد هرچه قديمى است محكوم بزوال است ، از بين رفته بود و فقط با بدوش افكندن جبه ، لباس تمام رسمى خود را در برداشتند . ولى رئيس ديوان محاسبات و رئيس كابينه و رئيس ادارهء خزانهء مركزى و همچنين رئيس دفتر محاسبات كل چون جبه نداشتند ، به اين سلامها نمىآمدند . هروقت به اين آقايان گفته ميشد كه : « چرا بسلام