عبدالله مستوفى
408
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
نخواهند توانست مال به جهت تجارت خود پيدا كنند ، ته انبارهاى شهرى هم بالا آمده است » پيشنهاد كردم : « پنج شش هزار خروار گندم و جو از عراق و خمسه ، قرارداد خريد و حمل ببنديم » با اينكه از امتحان پيشگوئى پارسالهء من بايد تجربهآموز شده باشد ، چون وضع حاضر بىمنقصت بود ، عذرهائى براى رد اين پيشنهاد تراشيد . ماه دوم بهار را بخوشى گذرانديم ، در ماه سوم باوجود حاصل بسيار خوب آن سال در زحمت افتاديم ، بىنظمى انبار هم كه نه با كمادراكى ورشوال بلژيكى و نه با پاچه - ورماليدگى و تقلب بيدو « فرانسوى » هيچيك بسامان نميرسيد ، مزيد بر علت . بود تا بالاخره ماه سوم بهار هم بازحمت زياد و حتى اعتراف ميكنم كم نانى پارهاى از روزها بپايان رسيد . گندم ورامين بميدان آمد و از هر حيث راحت شديم . دستور دادم هرچه گندم و جو بميدان مىآيد ، اگر تا عصر مشترى پيدا نكرد ، بطور غيرمستقيم براى انبار بخرند . در ماه سرطان ، گذشته از راه بردن نان شهر ، ده هزار خروار هم از جنس خريدارى در انبار ذخيره كردم ، حاجت بآرد روسى تمام شد ، قيمت نان هم خيلى پائين آمده بود ، قيمت گندم بپانزده و جو بده تومان يعنى خيلى ارزانتر از بهاى سال قبل و سال قبلتر شد . ولى مرنار اصرار داشت كه آرد جو ضميمهء آرد سنگك بكنند . اول كه از صدى سى صحبت بود ، بالاخره با استدلالات من بصدى ده قانع شد . ولى من معتقد بودم كه اصلا نان سنگك ، آن هم در سال به اين فراوانى ، نبايد جو داشته باشد . بخرجش نميرفت و ميگفت : « جو خالصه را بچه مصرف برسانيم ؟ » ضرر رئيس نيمه مطلع براى اداره خيلى زياد است ، مرنار در اين يك ساله باز هم بايد بگويم زيردست من از بىاطلاعى بحت بسيط پارسال بيرون آمده ولى هنوز به آن درجه نرسيده بود كه همه چيز را بفهمد . اين بود كه در پيشنهادها سليقهء خود را مداخله ميداد و كار را خراب مىكرد . چنان كه در خصوص همين موضوع مخلوط كردن جو بنان سنگك ، وقتى كه دستش از استدلال كوتاه ميشد ميگفت : « نان جو قويتر از گندم و براى مردم نافعتر است » و يك مشت از اين حرفهاى پوچ . جمهورى بلژيكيها از پيشرفت كار من ناراضى است شايد قدرى از اين گهگيرىها هم بواسطهء اين بود كه جمهورى بلژيكى از پيشرفتهائى كه براى من در كار نان شهر پيدا شده بود و اعتباراتى كه در اين يك ساله در نزد دولت و ملت پيدا كرده بودم عصبانى بودند و بدشان نمىآمد با القاآت جاهلانهء خود مرنار را بمداخله و رد پارهاى از پيشنهادهاى من برانگيزند . چون به خوبى ميديدند كه ماليه غير از گمرك است و اداره كردن بطور « ميرزا بنويس » معمول خودشان امكان ندارد ، بايد شر مرا از سر خود بكنند و ميرزا بنويسهاى تازهاى پيدا كنند . دلسرد كردن من سياست خوبى براى جمهورى بود . از طرف ديگر وقتى كه كار نان شهر تهران بمنتهى درجهء وخامت رسيده بود ، ناچار خبر اين فتح نمايان بلژيكىها ببروكسل رسيده ، دولت بلژيك براى حفظ حيثيت سيتواينهاى بلژيك مؤاخذاتى كرده و مرنار هم توضيحاتى داده تا بالاخره دولت بلژيك يكنفر مفتش براى رسيدگى بحقيقت امر بتهران فرستاد . اين مفتش يكنفر