عبدالله مستوفى
373
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
را اداره ميكرده ، وزارت فوايد عامه گاهى نمايندههائى بپارهاى ولايات ميفرستاد يا از اهالى محل شخص وامانده ايرا كه جاهطلبى نمايندگى اين وزارتخانه را داشته باشد ، پيدا ميكرد كه هر يكى دو ماه يك بار گزارشى از اوضاع عمومى تجارت و صنعت و فلاحت و طرق و شوارع و معادن قلمرو خود بدهد و وزير و معاون و مدير كل قسمت مربوطه را چندى بمطالعهء آن مشغول كند و بعضى از اقدامات در حدود آن به عمل آيد و بالاخره بعد از مكاتبهء با خزانه با جواب يكنواخت : « بودجه نداريد و پول نداريم » ، جملهء عادى : « ضبط شود » پاى آنها نوشته شده بآرشيو برود يا آقاى مدير كل قسمت دستور نوشتن جواب تشويق آميزى به گزارشدهنده بدهد و عمل تمام شود . چرا ! گاهى كه در قيمت بليط ترامواى و راهآهن حضرت عبد العظيم ادارهء بلژيكى آن ميخواست باشتلم اضافهاى قائل شود ، با مكاتبهء با وزارت خارجه و يك سلسله اقدامات بىنتيجه وقت مدير كل طرق و شوارع صرف اين مهم ميگشت . مدير كل تجارت از بيكارى وقت خود را صرف قانون اطاقهاى تجارت و انتخابات آن ميكرد . در اواخر كه خيلى كارها روبراه شده بود ، شوراى عالى تجارتى هم در مركز تأسيس كرده بودند كه هفتهاى يكروز در كليات كار تجارت مذاكراتى به عمل ميآورد ولى اكثر از اين موضوع هم نتيجهء مثبتى بدست نميامد . ترقى اين وزارتخانه و ولادت وزارت راه و بازرگانى و پيشه و هنر ، از اين رديف الوزارهء بيكاره ، از كارهاى دورهء مرحوم پهلوى است و تا آن عهد كار وزارت فوايد عامه تقريبا به همين پايههائى كه نوشته شد كروكر ميكرد « 1 » . وزارت معارف و اوقاف وزارت معارف و اوقاف ، با داشتن وزير و معاون و دو مدير كل و دوائر مركزى هم مثل وزارت فوايد عامه كارى نداشت . مدارس همه ملى بودند ، نه وزارتخانه چيزى به آنها ميداد و كمكى به آنها ميكرد و نه آنها اطاعتى از وزارتخانه داشتند . مدارس آندوره ، مثل قوش كريم خان « سى خود ميگرفتند و سى خود ميخوردند » بودجهء اين وزارتخانه هم بيش از وزارت فوايد عامه نبود . وزارت معارف و اوقاف ، در ولايات يكى از رؤساى مدارس ملى را بنمايندگى معارف و اوقاف آنجا تعيين ميكرد . ولى اين رياست به جهت مداخلاتى كه طبعا رئيس در كار اوقاف محل پيدا مىكرد ، چندان بىداوطلب نبوده و حتى گاهى از طرف ادارهء مركزى هم اشخاصى كه جاهطلبى رياست معارف و اوقاف ايالت
--> ( 1 ) - ارابهاى كه چرخهاى آن در محورش زنگ زده و ميلهء بين چرخها هم نيمه شكسته و تختههاى آن هم از هم در رفته باشد ، به نظر بياوريد . اگر اين ارابه را بمالى ببندند و بخواهند به جائى ببرند ، البته چرخهاى آن گردش نميكند بلكه به قوت مال ، روى زمين كشيده مىشود . « كرّ و كرّ كردن » كنايه از گردش كاريست كه نظير حركت اين ارابه باشد و لغت صوتى است يعنى از روى صدائى كه عمل ايجاد مىكند ، اين اسمگذارى به عمل آمده است . چنان كه فرفر كردن چرخ و شرشر كردن آب و فسفس كردن در مورد نفس زدن و جيرجير كردن بعضى از طيور و پارهاى از هوام و نقنق كردن بچه و قدقد كردن مرغ خانگى و كبك و خود اسم قورباغهء و يا قرقره و غيره همه از اين قبيلند و در تمام زبانها از اين نوع لغات زياد است .