عبدالله مستوفى
353
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
از آمدن محمد عليشاه بايران چند نتيجه ميگرفتند ، يكى اينكه دولت براى جلوگيرى از او مجبور ميشد بقواى بىنظم ايلى و سوارهاى بىنظمتر محلى و ايلى مراجعه كند و اسلحه دست آنها بدهد و اين با وضع آن روزه خطر زيادى براى دولت داشت . « گردو بدامن بچه شمردن آسان و پس شمردن آن مشكل بود « 1 » » و همين عمل سبب ميشد كه عدهاى مردمان حادثهجو و بيابانى مسلح در كشور ايجاد شود و سبب برهم خوردن نظم عمومى گردد . گذشته از اين بازهم بازار مجاهدبازى كه دولت با آنهمه زحمت آن را ختم كرده بود ، تجديد شود ، از اين مؤثرتر ، اين پنج ميليون استقراض كه مايهء توكل دولت بود و بوسيلهء آن ميتوانست ساير منابع عايدى خود را كه در اين چند ساله خشك و بىبهره شده بود جارى و زياد نمايد ، به مصرف اين عهدشكنى ميرسيد و دولت مجبور ميشد مجددا دست خود را نزد آنها دراز كند و آنها هم گربه رقصانىهاى سياسى را از سرگرفته ، در هر استقراض يكى از حقوق حقهء ايران را پامال كنند . از همه بالاتر ، بعضى از مستبدين و مرتجعين كه در سوراخهاى خود رفته و منتظر فرصت بودند ، تهييج شده و درنتيجه به خيال خام افتاده ، باقدامات بيرويه مبادرت ميورزيدند و آزاديخواهان ناگزير با آنها معاملهء متقابله خواهند كرد و آنها هم به عادت خود خويش را بسفارتخانههاى دولتين خواهند بست و باز همان داستان بيرق بازى سابق به راه افتاده زمينههاى تازهاى براى ازدياد نفوذ سفارتين پيدا خواهد شد و كار دو منطقه نفوذ را پيش خواهد برد . هجوم سه طرفهء قواى محمد على شاه بجانب تهران محمد عليشاه از سه طرف براى خود تداركات ديده بود ، اولا با سالار الدوله برادرش كه در مجلس اول بر ضد شاه و حكومت مشروطه ياغى و باعث برهم خوردن انتظامات در بروجرد و لرستان شده و بعدا از ايران فرار كرده بود آشتى كرده او را به سمت كردستان كه در دورهء پدرش در آنجا حاكم بوده است ، فرستاد كه در كردستان قوائى جمع كرده از آنجا به سمت گروس و عراق و تهران رهسپار شود . اين شاهزاده بهرجا ميرسيد افواج و سوارههاى محلى قديمى را با سركردگان آنها بوعده و نويد بدنبال خود راه ميانداخت و چون دختر يكى از خوانين لرستان را هم بزنى اختيار كرده بود ، بوسيلهء او عدهاى از لرها را هم كه از جنس همان سيلاخوريها بودند با خود همراه كرده برؤساى محلى بخصوص در كردستان ، القاب دوله و سلطنه و سردار « 2 » . . . هم ميداد « 3 » . سركردهء دستهء دوم قواى
--> ( 1 ) - اين مثل از ضرب المثلهاى كهنهء دهاتى ايرانى است كه ميگويند : « گردو بدامن بچه شمردن آسان است ولى پس شمردن آن مشكل است » معنى و مورد استعمالش حاجت بتشريح ندارد . ( 2 ) - بعضى معتقدند كه سالار الدوله براى خود و به حساب خود بايران آمده بود و با محمد على شاه و خيالات او كارى نداشت . ولى چرا اينموقع را انتخاب كرده بود . حق اين است كه بگويم لا محاله در اين سفر اول كارهاى او به حساب محمد على شاه بوده است . ( 3 ) - بعضى از آنها تا زمان الغاى القاب ، خود را به همان لقبهاى قلابى معروف كرده و شايد امروز هم در محل و دهات خود از كدخدا و سرجنبانها توقع شناختن آن القاب را از دست نداده باشند .