عبدالله مستوفى
347
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
هر روز ببانك شاهى و اگر بانك شاهى در آنجا شعبه نداشت ، بتجارتخانه طومانيانس و اگر آن هم نبود . بتجارتخانهء ديگر تحويل كرده ، هر هفته يك بار نتيجهء ريزش وجه روزانه را با تلگراف بمركز اطلاع بدهند . حوالهء مصارف عليحده به آنها خواهد رسيد و هرچه حواله شد ، از بانك يا تجارتخانه گرفته به مصرفى كه در حواله معين شده است برسانند . نگاهدارى وجه در اداره و پرداخت ، بموجب دستورها و احكاميكه سابق صادر شده بود بالمره منسوخ گرديد . بعضىها كه نميخواستند مطلب به اين سادگى را بفهمند ، در جوابها يك اگرهائى تراشيده مثل سنگ جلو راه انداختند ولى جوابا توضيحاتى كه لازم بود به آنها داده شد . دفاترى هم در اداره بود كه صادر و وارد هر ولايت در آنها نموده ميشد و خلاصهء آن هر هفته بادارهء محاسبات ميرفت . كار بىاندازه ساده ولى زياد بود . من و مير محمد حسين خان كه به سمت معاونت برقرار شده بود ، با چند نفر دفترنويس كه عدهء آنها بيش از سه چهار نفر نبود ، كار وصول مالياترا كاملا كفايت ميكرديم . اينكه نوشتم كار زياد بود ، براى آنست كه آنچه راجع باختلافات جزو جمعى و پرداخت مواجب خرج آمده و حوالجات ولايات و اجمالا آنچه سروكارش با پيشكاران و رؤساء و امناى ماليه بود ، به اين اداره مراجعه ميشد و كارهاى كارگزينى ايالات و ولايات هم با اين اداره بود بطوريكه صدى هشتاد مراسلات ادارهء خزانهدارى كل از اين اداره صادر ميگرديد و مير محمد حسين خان واقعا زحمت ميكشيد . روزى از صد الى دويست مراسله از دفتر خزانهدارى كل روى ميز من ميريختند ، آنها را خوانده و ذيل هريك دستور جواب را در ضمن ده بيست كلمه ميدادم . مير محمد حسين خان با گذاشتن يكى دو جمله در جلو و يكى دو جمله در عقب دستور من ، پيشنوش را تمام ميكرد . همين كه من از دستوردادنها فارغ ميشدم ، پيشرس پيشنويسها ميرسيد . من آنها را هم خوانده اگر اصلاحى بنظرم ميرسيد در آنها به عمل آورده و رد ميكردم . مراسلاتيكه در جمع و خرج تغييرى ميداد ، در دفاتر مخصوص بوسيلهء دفتر - نويسها ثبت ميشد . طرز كار كردن من با شوستر بدستور شوستر ، پاراف خود را به او معرفى كرده بودم و او همينقدر كه پاراف مرا ميديد ، امضاى بلند خود : « و . مرگان شوستر » را زير امضاى كوچك من ميگذاشت . هفتهاى بقول خودش يكى دو كنفرانس باهم ميكرديم ، من كارهاى تازه رسيدهايكه شوستر نظير آن را نديده و در آن تصميمى اتخاذ نشده بود همراه ميبردم ، طرز قديم حل آن كار را به او ميگفتم و نظر خود را كه بايد حاليه چگونه حل شود اضافه مىكردم . او هم نظر خود را در طرز حل حاليه اظهار ميكرد و ميگفت شما طرز حل خود را داشته باشيد من راهحل خود را ميگيرم و واقعا باهم محاجه ميكرديم . بعد از آنكه ادلهء طرفين معلوم و تمام ميشد ، با تلفظ كلمهء « ول » كافى بودن مذاكرات از طرف او اعلام ميشد . چند بار خلاصهء ادلهء طرفين را تكرار ميكرد و آنوقت تصميم اتخاذ مينمود و من مجاز بودم در كارهائى كه عين يا نظير آن بود ، حكم صادر كنم . هيچكس ، حتى معاون من هم ، از اندازهء اختيارات من در كار ادارى باخبر