عبدالله مستوفى

319

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

وسيلهء تهمت بدست طرفين ميداد و بازار خبركشى و تهمت و افترا رواج ميگرفت و هر دسته گناه را به گردن دستهء ديگر ميگذاشت ، بدون اينكه حقيقت معلوم شود . شك نيست كه رؤساى معتدلين و دمكراتها اعمال همديگر را خوب ميشناختند و ميدانستند عمل مربوط بكدام دسته است ، ولى بر عامهء مردم مطلب مجهول و اين هم يكى از اسباب رميده شدن عامه از آزادى بود . دمكراتها در اين يكسال و چند ماهه ، بواسطهء ترس بيمورديكه بر اثر اين قبيل عمليات و هو و جنجال خود در دلها جا داده بودند ، توانسته بودند افراد خود را به كارهاى نسبة مهم برسانند . مثلا عميد الحكماء نوادهء ميرزا سيد رضى حكيم سمنانى را كه در دار الفنون آخرى يك مبادى از طب تحصيل كرده بود و هيچوقت ادعائى حتى در اين فن هم نداشت و در كار ادارى تقريبا عامى بحث بود ، برياست ديوان محاسبات گماشته و سيد عبد الرحيم خلخالى از او بيسوادتر را معاون او قرار داده بودند . اين آقاى رئيس ديوان محاسبات همان است كه در دورهء قبل وكيل سمنان بود و دخو در « چرندپرند » صوراسرافيل نذر چلوكباب براى حرف زدن او بسته و باوجود اين نتوانسته بود او را به حرف بياورد . عميد الحكماء كه بعدها عميد السلطنه و بمقام وزارت هم رسيد ، البته در اواخر دورهء زندگى خود مرد زرنگ كارآزمودهء باثروتى شده بود ، ولى در اينوقت كه بايد كارهاى محاسباتى پنج شش سال اخير حل و تسويه و بقول خود دمكراتها حيف و ميل‌هاى گذشته از عاملين آن دوره پس گرفته شود ، اين آقاى رئيس ديوان محاسبات و اين معاونش چه كارى ميتوانستند صورت بدهند ؟ مسلما هيچ ! باز هم اگر كارى پيش ميرفت ، از همان مستوفيهاى سابق بود كه بعضويت ديوان محاسبات برقرار شده بودند . آقاى رئيس بمتانت و كم‌حرفى خود و آقاى معاون با خشونت و سوءظن بيجاى خويش ، جز خارج كردن عمل مستوفيها از جريان طبيعى ، كارى نميكردند . من در صحت عمل آقاى سيد عبد الرحيم خلخالى هيچ ترديد ندارم ، ولى اين آقا در آن روزها واقعا عامى صرف بود كه اكثر بيانات او موجب خندهء صاحبجمعان حيله‌گر دورهء محمد على شاه كه آنها را براى دادن حساب طلبيده بودند ميشد . « 1 » بهر اداره‌اى نظر ميانداختى ، از اين

--> ( 1 ) - آن مرحوم حتى در اواخر دوران عمر خود هم در حرف زدن تعبيرات عجيب و غريب ميكرد . در زمان وزارت ماليهء آقاى دكتر محمد مصدق كه ايشان كم‌كم يكى از عمائد وزارت ماليه بودند . در كميسيونيكه براى نامگذارى سرپرستهاى دواير و ادارات منعقد شده بود ، در اينكه كدام يك بايد مدير خوانده شود و كدام يك رئيس ، ايشان در ضمن افادهء مرام كه حاجت به دو جمله از مقام بالاتر و پائين‌تر داشته‌اند ، بعد از لكنتهاى زياد گفتند : « مقام فوق و مقام تحت » بقدرى اين بيان خنده‌آور مشهور شد كه اكثر مردم شنيدند . برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى و اگر اشتباه نكنم آقاى محمود بدر هم در اين كميسيون بوده‌اند . اين دو شاهد را براى اين ذكر كردم كه آقاى عباس اقبال استاد دانشگاه بقول خودشان « ستم ظريفى » نفرموده در يكى از مجلات يادگار ( صفحهء 73 شمارهء اول سال دوم ) مرا تكذيب ننمايند و من اين جمله را از مرحوم كمال الوزارهء محمودى شنيده‌ام ، از برادرم هم كه پرسيدم ايشان هم تصديق كردند .