عبدالله مستوفى

313

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

را ميچرخاندند ، تعجبى نداشت ولى من در حيرتم كه چگونه انگليسها هم بقول ميرزا آقاى شيرازى ، « خر خود را گلوى خر » اين مردمان وحشى بسته و اين طرز رفتار را به خود اجازه ميدادند . بيچاره آقاى نواب وزير امور خارجهء وقت ، يكى دو روز گرفتار اين وضعيت ناهنجار بود تا بالاخره خبر اين كار منتشر شده وزارت ماليه بكمك آمد ، قسط را پرداختند وزير خارجه را از دست فراشها يا بهتر بگويم از حبس خلاص كردند . از اين بالاتر ، دو نفر از اتباع روس ، صنيع الدوله وزير ماليه را در كالسكهء خود در سر چهار راه مخبر الدوله گلوله‌پيچ كردند كه درنتيجه بعد از يك شب جان بجان آفرين تسليم كرد و ايران از يكى از رجال صديق وطن‌پرست دانشمند خود محروم گرديد جنايتكاران فورا دستگير و در وزارت خارجه حبس شدند . فردا صبح بارانفسكى با چند سوار روس بوزارتخارجه آمده ، بدون هيچ منطق آنها را خواست . نواب وزير خارجه بود ، در مقابل اين فشار چه ميكرد ؟ جنايتكاران را با يك مراسلهء پروتست‌مانند تسليم آنها كردند . محاكمات وزارت خارجه براى رسيدگى و صدور حكم ، چند جلسه‌اى با حضور نمايندهء سفارت منعقد و حكم اعدام آنها را صادر نمود . روسها گفتند بايد در كشور ما حكم اجراء شود و آنها را بدست مأمورين خود از ايران بروسيه فرستاد . با آنها چه معامله كردند ؟ مثل سبب واقعى اين جنايت بر هيچكس معلوم نشد . ولى ايرانيها سبب واقعى اين جنايت سياسى را بعقيدهء خود كشف كرده ميگفتند اين وقعه عكس العمل پيشنهادى است كه صنيع الدوله در مجلس اول راجع به لايحهء ماليات قند و شكر بمجلس تقديم كرده است كه روس‌ها براى مرعوب كردن وزرائى كه احيانا بخواهند از اين قبيل كارها بنفع ملت بكنند ، اين جنايت را مرتكب شدند . كارهاى خارج از اداره مدرسهء سياسى از حيث معلم در مضيقه بود ، بعد از رفتن ما باروپا ميرزا محمد حسين خان فروغى ذكاء الملك با پسرهايش ميرزا على خان و ميرزا ابو الحسن خان وارد كارهاى مدرسه و پدر به سمت رياست و پسرها به سمت معلمى مشغول شده بودند و با بقيهء معلمين دورهء قبل كار ادارى و تعليم اين مدرسه را سروصورتى ميدادند . فروغى بزرگ مرحوم و ميرزا محمد على خان فروغى پسرش هم كه بعد از او رياست مدرسه را داشت ، وكيل مجلس شده بود . جناب آقاى دكتر ولى اللّه خان نصر را كه در دورهء مشروطهء اول وكيل بود ، برياست مدرسه برقرار كردند . براى ادبيات هم مشكلى در كار نبود ، شمس العلماى گركانى ( پدر سرتيپ عبد الجواد قريب ) را طلبيدند و از بعضى از فارغ التحصيل‌هاى دوره‌هاى اوليه مانند ميرزا هاشم خان ( بهنام ) و ميرزا سيد ابو القاسم خان ( انتظام الملك - عميد ) و جناب آقاى على منصور براى جغرافيا و تاريخ كمك‌هائى گرفته سروصورتى بكارها داده بودند . ولى در اين وقت كه بواسطهء از بين رفتن استبداد ، مانع تحصيل حقوق اساسى رفع شده بود ، لازم بود اين شعبه هم تدريس شود ، ميدانيم كه من هم در اين قسمت مطالعاتى كرده و كتابى در اين باب نوشته بودم كه قسمتى از آن در پاورقى روزنامهء سروش چاپ اسلامبول كه آقاى دهخدا