عبدالله مستوفى
296
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
سلامى كردم ، جلو آمد ، دست گرمى داده گفت آيا عجب نيست كه در اين يكى دو سالهاى كه ما هر دو در ايران هستيم ، اين اول ملاقات ما باهم باشد ؟ گفتم چرا ! ولى من بىتقصيرم ، زيرا در روزهاى به دو ورود يك بار بملاقات شما آمدم ، بارانفسكى سلف اين آقائى كه الان باحترام صحبت ما قدرى دور تر ايستاده است ، اجازه نداد بسعادت ديدار شما نايل شوم . مرد نجيب تا نرمهء گوشش سرخ شد و شروع بعذرخواهى كرد . گفتم چيز مهمى نيست ، اين پيشآمد را كه من سبب آن نبودهام ، اگر خدا بخواهد ، در آتيه در يكى از پايتختهاى اروپا جبران ميكنيم . گفت چرا نه همين حالا و همين جا ؟ گفتم من ديگر در وزارت خارجه نيستم كه بهانهاى براى ملاقات شما داشته باشم . گفت پس كجا هستيد ؟ و چه ميكنيد ؟ گفتم در وزارت ماليه مدير كلم . از ارتقاء مقام من خيلى اظهار خرسندى كرد ، دست گرمترى بهم داديم و از هم جدا شديم . بعد از اين تاريخ ، دو سه نوبت كه بسلام عيد نوروز و عيد ولادت شاه رفته و در صف خود ايستاده بودم ، وزيرمختار كه از شرفيابى برميگشت ، حكما روبروى من كه ميرسيد ، ايستاده دست ميداد و تبريك عيد ميگفت و احيانا در خيابان كه ايشان با بيست سى سوار موكب خود و من پياده باهم تصادف ميكرديم ، نه فقط كلاه خود را براى احترام خيلى مؤدبانه برميداشت ، بلكه نيمخيزى هم مزيد ميكرد . ولى من همچنان تأثرناپذير ماندم و چه در زمان او و چه غير از او ، ديگر قدم بسفارت روس نگذاشتهام . زيرا ديگر تماسى با سفارت نداشتم و رفتن بسفارتخانهها را بدون هيچ جهت و براى عرض لحيه ، خلاف حيثيت خود ميدانستم . چرا ، بعدها ، يعنى در دورهء شوروى ، وقتى عضو شوراى عالى تجارت بودم ، يك بار برحسب دعوت با ساير همقدمها در سفارت روس مهمان شدهام . البته آنها كه خود را خيلى بخارجهها ميمالند و دوروور آنها مىپلكند ، منافعى در اين رويه تصور كردهاند . ولى بعقيدهء من ، اين كار بحيثيت ملى آنها زيان زيادى وارد ميآورد . من آنها را سيتواينهاى خوبى نميدانم و از شغلى كه جز مليت ، ريشهء ديگرى داشته باشد ، اگر هم نخستوزيرى باشد ، عار دارم . باز هم حديث نبوى را تذكر بدهم « اتقو اللّه و اجملوا فى الطلب » بلى ! عبث نبود كه در دورهء ديكتاتورى مراودهء افراديكه با سفارتخانهها تماسى نداشتند ممنوع شده بود و بعقيدهء من اينهم يكى از كارهاى بسيار بسزاى اين دوره بود . آن گنه را اين عقوبت آنقدر بسيار نيست . متوجه باشيم من مراوده با سفارتخانهها را بد نميدانم ، بلكه لازم هم مىشمارم ، به شرط اينكه مراوده بالمره دوستانه باشد ، نه پيستونتراشى . دنبالهء مطلب بارى سخن از اعضاى وزارت امور خارجه بود ، اين رؤساء كارمندانى هم در ادارهء خود داشتند . مواجب همگى ، اعم از رئيس و مرؤس ، مواجب شخصى بود كه بخرج ولايات ميآمد و اگر خانه هم مينشستند ، از آن استفاده ميكردند . بنابراين شغل براى آنها عنوان و چون اكثر اهل زدوبند هم