عبدالله مستوفى

289

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ريشهء اين تشبثات از طرف پاره‌اى بىوجدانها و حمايت شفاهى چنونيك‌هاى سفارت روس و احيانا توصيه‌هاى كارمندان سفارت انگليس دربارهء تشبث‌كنندگان بود . در ضمن واقعات « شرح زندگانى من » باز هم به اين اشخاص برميخوريم و خوانندهء عزيز با اين جماعت كه لكهء ننگين جامعه بوده و هستند ، بيشتر آشنائى پيدا خواهند كرد . من شيخ فضل اللّه را هيچ نديده و از اخلاق و احوال و درجهء ديانت و تقواى او هيچ اطلاعى ندارم . ولى از پارك الشريعه و تشويقاتى كه از محمد على شاه در اقدامات مستبدانهء او ميكرد ، ميتوانم بگويم كه روحانى خوبى نبوده است . ولى دار زدن او ، على رؤس الاشهاد ، چه لازم بود ؟ از او بيم داشتند كه فتنه‌اى برپا كند ؟ خير ! شيخ فضل اللّه مرتكب قتل عمدى هم نشده بود كه اعدام او در مقابل آن عادلانه باشد . بعقيدهء من ازحاق روح و بيرون كردن جانى كه خدا ببشر داده است جز در يكى از دو مورد فوق ، بىمنطق است . مشروطه‌چىها و مجاهدين روز شنبه ( آنها كه بعد از رفتن شاه بسفارت ، اسلحه پوشيده و خود را داخل ميدان بىمبارز كرده بودند ) در اين عمل اشتباه بزرگى كردند . از نقطه‌نظر انتقام هم اگر ملاحظه شود ، بزرگترين مجازات براى شيخ سركيا اين بود كه او را زنده ميگذاشتند كه در عقردار متروك و بىرجوع بماند ، نه اينكه از او امامزاده‌اى ساخته ، وسيله بدست مستبدين بدهند تا آنها مردمان خالى الذهن را از مشروطه برى نمايند و كتاب فضل و فضيلت اين آخوند مادى را كه شايد از روحانيت بوئى هم نبرده بود ، اين سر و آن سر بخوانند و او را تا بدرجهء رفيعهء شهادت ( ! ) بالا ببرند . تمام خرابى كار مشروطهء كشور ما مديون التفاتهاى همين اشخاص آزاديخواه‌نما بود كه شكر پنير داخل مويز كرده ، براى اينكه از خود بود و نمودى ظاهر سازند و خويش را خيلى طرفدار آزادى جلوه دهند ، در هر كار بجانب اغراق رفته موجبات دوگانگى بين ملت را فراهم ميآوردند . يكى از موجبات نفاقى كه همين آقايان بين جامعه بوجود آوردند ، حمله بمذهب بود كه بواسطهء اين عمل سفيهانهء خود كه هيچ نفعى براى آزادى نداشت ، جماعتى از مردمان باايمان ساده را كه بواسطهء پشتيبانى علما از آزادى ، مشروطه‌خواه واقعى شده بودند ، از اين مسلك و مرام روگردان كردند . اين آقايان در دورهء مجلس اول هم ، در انجمنهاى محلى بودند ولى چون اكثريت با متدينين بود ، جرأت اظهارى نميكردند . در اينوقت كه به حساب خود ، آزادى را آنها ( ! ) دوباره بدست آورده بودند ، ميخواستند خود را از شر آخوندبازى خلاص و گذشته را ماليده كنند . در آينده هم باز وقت پيدا ميكنم در اين زمينه چيزهائى بنويسم ، فعلا به كارهاى اوليهء آزاديخواهان واقعى ميپردازم . تعين تكليف شاه مخلوع ماندن شاه در باغ زرگنده ، زير بيرق سفارتين روس و انگليس كه از همان ساعت اول بيرق دولت اخير هم بالاى مقر محمد على ميرزا افراشته شده بود ، آخرى داشت . بايد تكليف شاه و دادوستد با افراد و وضع املاك شخصى او معين شده از اين كشور مهاجرت