عبدالله مستوفى

280

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كميته‌هائى كه در تهران سرا و علنا براى نشر آزادى برپا مىشود ، جلوگيرى به عمل نمىآورد . حتى آزاديخواهانى كه بپاريس رفته بودند ، نيز مراجعت ميكنند و آنها كه در گوشه‌هاى كشور منزوى بوده‌اند ، كم‌كم بيرون آمده و خودنمائىهائى مينمايند و همين رويهء شاه سبب شده است كه بعضى از مشروطه‌خواهان تنبل يا معتدل معتقد شده‌اند كه حالا كه شاه سر التفات آمده است ، اقدامات خصمانهء مجاهدين و بختياريها خلاف مصلحت كشور و مناسبتر است كه بگذارند شاه بوعده‌هاى خود وفا نمايد . ولى اكثريت آزاديخواهان ميدانند كه مستورى عروس از بىچادرى و التفات شاه از راه بيچارگى است و محمد عليشاه كسى نيست كه بتواند با آزادى سلطنت كند و هروقت باشد ، باز هم بفكر اقداماتى نظير بمباران مجلس خواهد افتاد و بهتر اين است كه سلطنت او را الغاء نموده كار آزادى را يكسره بسامان برسانند . مجاهدين و بختياريها هم كه به سمت تهران ميآيند ، شهرت ميدهند كه براى برقرارى آزادى به پايتخت ميروند ، ولى مصمم هستند با هر مانعى مقاومت نمايند و عجالتا حرفى از خلع محمد عليشاه در ميان نيست و هيچكس نميتواند نتيجهء اوضاع را پيش‌بينى كند . حركت قشون آزاديخواه از دو مركز خود بجانب تهران بختياريها از اصفهان زودتر حركت كردند ، همين كه بقم رسيدند ، مجاهدين هم از قزوين به سمت پايتخت عزيمت نمودند . در همين موقع بود كه قشون روس از ساحل بحر خزر بقزوين آمده و در بيرون شهر ، ولى در سمت تهران ، اردو زد . شاه از باغشاه بشميران رفته و عده‌اى سيلاخورى و قزاق براى حفظ خود بدور خويش جمع كرده بود . ولى قسمت عمدهء سيلاخوريها در باغشاه و قزاقها در قزاقخانهء خود بودند . ابتدا بفكر افتادند كه در تپه‌هاى نزديك پل كرج مقام گرفته ، از آمدن مجاهدين بپايتخت جلوگيرى كنند . چنان كه چند گروهان پياده و ميترايوزهائى به اين محل نقل كردند و جلو راه از كرج بتهران را گرفتند . بعد ملتفت شدند كه مجاهدين كه جز تفنگ اسلحه‌اى ندارند ، حاجتى به عبور از راه نداشته و مىتوانند بطور تفرقه از پائين دست پل از مسير رودخانه كه در فصل تابستان آبى ندارد ، بگذرند و از راه‌وبيراه خود را بپايتخت برسانند . بنابراين ، عده و ميترايوزهاى خود را جمع كرده همگى در تهران جمع شدند و منتظر ورود بختياريها و مجاهدين گشتند . قبل از ورود بختياريها و مجاهدين بتهران خوانندهء عزيز توجه دارد كه من در پطرزبورغ هستم و شرح زندگانى خود را مينويسم ، نه در طهرانم و نه قصد تاريخ‌نويسى دارم . بنابراين ، آنچه در پطرزبورغ ديده و شنيده و كرده‌ام بايد بقلم آورم . ولى چون در آن وقت دولت و مردم روس نظر بمنافعى كه در ايران داشتند ، با نظر دقيقى در اين نزاع بين شاه و ملت مينگريستند ، روزنامه‌هاى چپ و راست پطرزبورغ اخبار تهران را از هركجا مىيافتند گرفته و هر دسته برطبق مرام و مسلك خود در اطراف آن بحث ميكردند . البته زبده و غربال شدهء اخبارى كه باينجا ميرسيد ، هم قطعىتر و هم خيلى زياد بود و مقدارى از آن اخبار كه فعلا در نظرم