عبدالله مستوفى

267

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بعد از ورود مفخم الدوله بعد از ورود مفخم الدوله ، اثاثيهء ايشان هم با حبيب اللّه خان از وين رسيد و باز سفارت رنگ‌وروئى گرفت و كارهائى از تهران مراجعه و اشتغالاتى فراهم شد . مشاور الممالك البته حق داشت كه طالب كار مستقلى باشد ، شايد در طهران هم اشكالى در اين كار نميكردند ولى نداشتن مايه براى راه انداختن بساط يك سفارت كه لااقل ده بيست هزار تومان خرج داشت ، مانع اجراى اين خيال بود . از طرف ديگر ، مفخم الدوله هم به وجود او خيلى احتياج نداشت ، مشاور الممالك مثل دورهء مشير الملك خودش داوطلب مسافرتى بقفقاز و تركستان شد ، مفخم الدوله وسيلهء آن را فراهم كرده با سمت مفتشى به سمت تفليس و قفقاز رفت . اسد مشغول زندارى است و چندان به كارهاى سفارت كارى ندارد . مفخم الدوله هم او را بميل خود واگذاشته و كار سفارت را با خودش و حبيب اللّه خان انجام ميدهيم . اسد فقط كارهاى اتباع را در نظميه انجام مىنمايد . در اوائل بهار مفخم الدوله ، بعد از چند ماهى ، خانم خود دختر ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله را هم بپطرزبورغ خواست . ايشان با دختر يكى دو سالهء خود موسوم بايران خانم بپطرزبورغ آمدند و در تسارس كوى سلو منزلى براى ايشان تدارك شد . ولى ما فقط ايران خانم را ميديديم و خانم مفخم الدوله در حجاب بود . يكروز هم ايران خانم از من بتسارس‌كوىسلو دعوت كرد ، با آقاى مفخم الدوله در منزل جديد نهارى خورديم ، مسعود خان پسر مفخم السلطان و برادرزادهء مفخم الدوله هم كه در بلژيك درس ميخوانده است ، نمىدانم بچه جهت از پيش پدر نزد عمو آمده و در سفارت منزل دارد و باز هم در سفارت جا زياد است و من به خوبى ميتوانم در سفارت منزل داشته باشم . مفخم الدوله صبحها از تسارس‌كوىسلو به شهر ميآيد ، اگر كار ادارى باشد مىكنيم و الا كاغذهاى خصوصى خود را دريافت كرده جواب آنها را مينويسد و ديدارهاى خصوصى خود را انجام و بتسارس‌كوىسلو مراجعت مىكند . نهار و شام كماكان مرتب است ، نهار را همگى باهم هستيم ، ولى شامها را گاهى آقاى مفخم الدوله نيست . خلاصه اينكه من در اين وزيرمختار يك رفيق تازه‌اى پيدا كردم نه رئيس تازه زيرا او طبعا مرد رياست‌فروش نبود . همين كه از تسارس‌كوىسلو وارد ميشد ، هرجا باز بود مينشست و آسياى صحبت را به راه ميانداخت ، اگر كارى نبود بريج را پيش ميكشيد ، دو نفرى باهم بريج زير چاق

--> به اين تالار وارد شد . مفخم الدوله در مأموريت اعلان تاجگذارى نشان عالى از دولت آلمان گرفته بود و البته در اين شب آن حمايل و نشان را زيب پيكر خود داشت . خانم سفير كبير جلو آمد ، بعد از تجديد تفقد بمفخم الدوله گفت : « آقاى وزير مختار چقدر شما خوشبختيد كه اين نشان را داريد ، شوهر من هيچوقت اين خوشبختى را نخواهد داشت » مفخم الدوله در جواب گفت : « باوجود اين شوهر شما خيلى از من خوشبخت‌تر است زيرا من هيچوقت اين خوشبختى را نخواهم داشت كه زنى بزيبائى زن او داشته باشم . » اين حاضرجوابى و جواب مناسب با سئوال ، تا مدتى بين ديپلماتها و رجال دربارى دهن‌بدهن ميگشت و همه به اين حسن محاوره تحسين ميكردند .