عبدالله مستوفى

15

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

باقيماندهء « 1 » شاه سابق بخوابگاه ابدى مناسب دانست . در روز مقرر ، ارابهء مجلل بسيار بزرگى « 2 » با هشت اسب سفيد دم قرمز در تكيهء دولت ايستاد ، جمعى از شاهزاده‌ها جنازه را بدوش گرفته بارابه نقل كردند ، سواران كشيكخانه و افواج پادگان مركز با موزيك جلو افتادند ، در دنبال اين ارابه عمارى كوچكى با روپوش زردوزى مشكى به دو قاطر بسته شده در حركت بود ، تمام رجال و وزراء و اعيان ، پياده بدنبال جنازه به راه افتادند ، تا سه راهى خيابان برق‌ورى امروزه همگى پياده آمدند ، در اينجا بر اسبهاى خود كه قبلا به اين محل فرستاده بودند سوار شدند و موكب را تا شاه عبد العظيم تشييع كردند . در آنجا جنازه را با عمارى كوچك كه براى همين مقصود دنبال ارابه انداخته بودند ، بر دوش شاهزادگان به مقبره نقل كردند و مراسم تدفين با آداب مذهبى به عمل آمد . نظم و ترتيبى كه در اين تشييع وجود داشت ، مردم حقا از اثر دستورات وزير اعظم دانستند و بنظم آيندهء كشور بيشتر اميدوار شدند . فقط چيزى كه مايهء زحمت بود گرد و خاك زياد معبر موكب بود كه باوجود آب پاشى زيادى كه سپورها و عملهء احتساب با مشكهاى خود ميكردند اثرى نميكرد . تغييرات در افراد وزراء معلوم بود فرمانفرما زودتر از همه توى خشتها دويده ، وسيله براى تغيير خود بوزير اعظم ميدهد . بايد اين خاصيت را در مظفر الدين شاه تصديق كرد كه وقتى كار را به كسى واميگذاشت منويات او را ولو بر خلاف ميل خود مجرى ميكرد . فرمانفرما بتقرب خود مغرور بود و تصور ميكرد كه با امين الدوله هم ميتواند مانند مخبر الدوله پيرمرد هشتاد و چند ساله بازى كند يكى دو فقره سرسم « 3 » عمدى مرد آزما « 4 » رفت . امين الدوله بشاه عرض كرد « بين ما دو نفر هريك را رأى ملوكانه اقتضا كند انتخاب فرمايند » شاه متقاعد

--> ( 1 ) - باقىمانده كه كنايه از جسد بيروح و ترجمه از اصطلاح فرانسه است ، بخصوص در مواردى كه جسد را امانت گذاشته و از آن كسر شده باشد ، بعقيدهء من خوب استعاره و اقتباسى است . ( 2 ) - اين ارابه يكى از ترامواهاى اسبى بود كه چرخهاى آن را عوض كرده و در چهار ديوار و سقف آن هم تغييراتى كه براى جنازه مناسب باشد داده بودند . ( 3 ) - سرسم رفتن معنى آن معلوم است ، اسب و قاطر و الاغ سرسم ميروند و بطور استعاره و براى تمسخر كردن عاملى بىكفايت يا حقه بازى كه باشتباه يا عمد كار خلافى مرتكب شود ، اين كنايه را به كار مىبندند . اگر اشتباهى نباشد و مؤمن براى اجراى منويات خود خويش را نفهم جلوه بدهد با اضافه كردن كلمهء عمدى دنبال آن عموميت نفهمى را ميتوان تخفيفى داد . البته فرمانفرما زيرك‌تر از آن بود كه از راه نفهمى سرسم برود و در حقيقت اين سرسمها را براى تجربه و اندازه گرفتن پشم كلاه وزير اعظم ميرفت . كلاهش پشم ندارد هم كنايه از بىعرضگى صاحب امر است . ( 4 ) - « مردآزما » كنايه از كاريست كه براى امتحان و آزمايش كفايت و برش صاحب كار براى او پيش مىآورند . اعضاى كهنه‌كار ادارات پرونده‌هاى مردآزمائى دارند كه در همان چند روز اول به دم رئيس يا وزير كهنه‌كار ميدهند .