عبدالله مستوفى

253

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و پاره‌اى خرت‌وپرت سروصورتى داد كه گاهگاه در آنجا از دوستان خيلى نزديك پذيرائى ميكرد . البته حرفى از مهمانيهاى رسمى و نيمرسمى در ميان نيست زيرا گذشته از اينكه در آن روزها بشارژدافرها اين قبيل مخارج را نميدادند ، اثاثيه‌اى هم وجود نداشت كه بآبرومندى بتوان اين قبيل مهمانيها را راه انداخت . اين بود كه ما هم ناگزير شديم از رفت‌وآمد و ملاقاتهاى خارجى كه جواب آن را جز در سفارت نميشد بدهيم ، خوددارى نمائيم و اگر هم گاهى اجبارى پيدا ميكرديم ، در رستوران‌ها جواب دعوت‌ها را ميداديم . آن هم بسيار گران تمام ميشد و بودجهء ما تاب تحمل آن را نداشت . اسب‌ها و كالسكه و درشكهء مشير الدوله هم بعضى فروخته و بعضى بايران حمل شد . فقط يك سورتمهء سه اسبه ( ترويكا ) باقيماند كه آن هم از اثاثيهء قديمى و در انبار حياط زنگ زده منتظر جناب وزير مختار جديد بود تا ايشان در زمستان‌ها و برف زياد كوچه‌ها از آن استفاده نمايند . باوجوداين ، دربان و آشپز و پيشخدمت‌باشى و دو نفر پيشخدمت و كالسكه‌چى ، كماكان مواجب ميگيرند و در مكانهاى تحتانى سفارت سكنى دارند . نهار و شام و چاى معمولى سفارت به همان آب و اندازه‌هاى سابق ، بلكه رنگين‌تر ، منتهى براى من و مشاور الممالك ، در كار است . محل مصارف اين شام و نهار ، با همهء آبرومندى كه دارد ، درست معلوم نيست . مشاور الممالك راه مياندازد و با وزارت خارجه مشغول مذاكره است تا ببينيم نتيجه چه مىشود . كار در سفارت بسيار كم است ، گاهى هفته و ماه ميگذرد و كارى مراجعه نمىشود . سفارت ما كه در زمان مشير الدوله هر هفته در هر قسمت از سياست جهان ، بخصوص اوضاع محلى ، گزارشهاى مفصل براى وزارت خارجه و صدراعظم ميفرستاد ، به علت بىوسيلگى از همه‌جا بى خبر ، در گوشهء خيابان باسينيا افتاده و فقط در اعياد بيرق خود را بلند مىكند و هيچ بود و نمودى در خارج و داخل ندارد . معهذا گاهى كه براى نمايش يا تفريح برستورانها ميرويم ، پول خوب خرج ميكنيم و آبروى كشور خود را در انظار حفظ مينمائيم . خانهء اسد بهادر در مقابل ، اسد در خانهء خود زندگى آبرومندى راه انداخته است . خدمتكار و نوكر و آشپز و سفره‌خانه و سالنى دارد كه حتى طرخان پاشا سفير كبير عثمانى كه بعد از اعلان آزادى آن كشور جانشين حسنى پاشا شده است ، نيز بخانهء او ميآيد . من و مشاور الممالك هم بعد از شامها اكثر بخانهء اسد ميرويم و لابارن خالهء خانم و الگا دخترش و ياديا خواهر زن اسد و فرخ بيگ وزير اف و زنش خورشيد خانم و خاور خانم و چرموبوف و ماهرخ و رشيد بيك خواهران و شوهران خواهران اسد هم هستند فرخ بيك وزير اف هم گاهى دعوت مىكند و چلوكباب‌هاى خيلى خوب ميدهد . ما ( مشاور الممالك و من ) هم جواب اين مهمانىها را بدعوت بتآتر يا رستورانها ميدهيم . اسد هم گاهى دعوت‌هاى ده پانزده و حتى بيست و چهار نفرى بشام مىكند و رفقاى دورهء بىزنى خود را به خانه دعوت مينمايد . در اين دعوتها هم ما شركت داريم . البته جلال و شكوه دعوت‌هاى سفارتى در اينها نيست ولى بازهم خوب و آبرومند است و نمايندگى ايران در پايتخت روسيه زياد سوت‌وكور نيست .