عبدالله مستوفى
249
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بهمديگر بىاطمينان بودند . انجمنهاى طهران يكصد و هشتاد انجمن در طهران تشكيل شده و هريك با برنامه و نظامنامهء مخصوص خود در پيشرفت آزادى ميكوشند . مستبدين هم ، با تظاهر مشروطهطلبى ، در اين انجمنها يافت ميشوند و باخبر - چينىهاى خود رؤساى خويش را از افكار و مقاصد آزادىطلبان خبردار مىسازند . در ولايات هم بتقليد پايتخت ، انجمنسازى رواجى دارد . اين جمعيتها از دل و جان مشروطه خواهند ، ولى قوت و قدرت و نيروئى جز زبان و قلم ندارند . اسلحه در همهجا هست ولى كسى كه آن را به كار بيندازد يافت نميشود . فقط پارهاى نظامىزادگان هستند كه در انجمنها عضويت داشته و مىتوانند اسلحهاى بدست بگيرند و هريك پنج شش نفر نوكر و بستگانشان را مسلح كنند . عدهء اين قبيل اشخاص مسلح ، در تمام شهر تهران ، منتهى بهزار نفر بالغ شود و اين عده هم هريك در انجمن محلهء خودشان هستند و مثل ساير اعضاى انجمن ، از ساير همكاران و همخيالان خود ، در انجمنهاى ديگر اطلاعى ندارند . انجمنى باسم انجمن رابط هست كه هريك از انجمنها يكى دو نفر از اعضاى خود را باينجا ميفرستند بدون اينكه اهميتى بتصميمات اين انجمن مركزى بدهند و همين منقصت است كه در آينده درباريان را ببرهم زدن مشروطه موفق مىكند . روزنامهها و سخنرانيها روزنامههاى زيادى در اين يكسالهء اخير دائره شده كه معروفترين آنها مجلس ، حبل المتين ، صبح صادق ، مساوات و صوراسرافيل است كه اين آخرى طرفتوجه همه واقع شد و ميرزا جهانگير خان شيرازى و ميرزا قاسم خان تبريزى مدير و آقاى دهخدا سردبير و مقالات اساسى و « چرند پرند » هاى اين روزنامه بقلم ايشان بود و شمارهء چاپ شدهء آن به بيست و چهار هزار هم بالغ گرديد . من در طهران نبودم كه ازدحام مردم را در خريد اين روزنامه به بينم ، ولى خودم در پطرزبورغ روز ميشمردم تا هفته سرآمده ، اين چهار صفحه روزنامه بدستم برسد . مقالات اساسى آن جدى و محكم و صحيح و با موازين علمى مطابق و « چرند پرند » آن در شوخى و ظرافت بمنتهى درجه بود . خيليها خواستند از « چرند پرند » دهخدا تقليد كنند ولى تا امروز كسى را نديدهام كه از عهدهء اين كار برآمده باشد . حتى از قلم خود آقاى دهخدا هم كه در چهار پنج سال بعد قسمت فكاهى ايران كنونى را مىنوشت ، نظير « چرند پرند » صوراسرافيل بيرون نيامد . بلى ! نويسنده بايد موقع مناسب هم به دستش بيفتد . آزاديخواهى بىآلايش آندوره بود كه اين قبيل نوشتجات را بوجود مياورد . روزنامهء مساوات بقلم سيد محمد رضاى شيرازى هم در نوبت خود نسبت بشاه و درباريان هتاكى بىثمرى را ادامه ميداد . مدير آن ميخواست از اينراه وجاهت تحصيل كند ولى چندان مشترى نداشت . معهذا چون سيد مساوات درس خوانده و نسبة از حكمت اشراق بى خبر نبود ، نوشتجات او محكم بود . اين روزنامهها چون حزبى وجود نداشت ، به هيچ دستهاى بستگى نداشتند و هريك عقايد شخصى خود را منتشر ميكردند . بعضى از آنها