عبدالله مستوفى
247
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
حال نزديك ظهر فردا بورشوى رسيديم ، مسيو باتورين هروقت ياد روزنامهء خدمتكاران خود ميافتد ، نقاديرا از سر ميگيرد . در ورشوى كه يكى دو ساعت توقف داشتيم ، سرى بجنرال كنسولگرى افتخارى خودمان زدم . ژنرال كنسول در مرخصى و منشى او در دفتر مشغول كارهايش بود . نهار را در رستوران گارورشوى خورده ، مجددا بترن نشسته ، حركت كرديم . فردا صبح ساعت هشت بپطرزبورغ وارد شديم ، با مسيو باتورين وداع كرده با درشكه دم در سفارت پياده شدم . اوضاع ايران مشير الملك ده روزى است مراجعت كرده ، امسال هم سفارت بييلاق نرفته بود ، منهم قبل از مسافرت ايران منزل اختصاصى خود را واگذار كردهام ، در سفارت هم جا فراوان است ، فعلا در سفارت منزل كردم تا در آتيه فكرى براى منزل بكنم . سه ماه است از وقايع ايران بيخبرم ، حتى از برادرم هم جز تلگرافاتى كه چند كلمهاى بيش نبوده است ، خبرى ندارم و پنج ماه است كه ترجمهء كتاب تاريخ متروك مانده است . چند روز بعد از ورود من بپطرزبورغ ، ده شماره روزنامهء هفتگى صوراسرافبل يك مرتبه بسفارت رسيد ، از مندرجات اين روزنامه و ساير روزنامههاى طهران معلوم شد كه آقايان عبث از اين ترجمهء انقلاب وحشت كرده بودند . بلكه چنان كه من پيشبينى ميكردم ، اگر ممكن بود كه اين كتاب زودتر ترجمه و منتشر ميشد و مردم معايب زياده - روى را فهميده بودند ، شايد اينقدر انجمنهاى جداجدا و هو و جنجال راه نميانداختند و بدون داشتن هيچ قوه با شاه دشمنى آغاز نميكردند . خلاصه اينكه ترجمهء اين كتاب ، پيشزمزمههائى كه در طهران راه افتاده است ، چيز مهمى نبوده ، سهل است ، نفعش حتى براى دولتيان هم بيش از ضررى بوده است كه ميخواستند بعقيدهء خود از آن جلوگيرى كنند . قتل امين السلطان فوت مشير الدوله اعلان معاهدهء 1907 روس و انگليس چند روزى گذشت ، خبر قتل امين السلطان رئيس الوزراء كه بدست عباس آقاى تبريزى واقع شده بود رسيد . هفته و چلهاى كه مردم براى عباس آقا كه بعد از قتل امين السلطان خود را هم كشته بود « 1 » گرفتند ، ملت و دولت را بيشتر از هم دور كرد . بعد از چند روز خبر فوت مشير الدوله صدراعظم سابق و پدر مشير الملك رسيد و باعث تأسف همه گرديد . بعد از چندى مشير الملك بطهران احضار شد و از دورى اين مرد نجيب بىاندازه دلتنگ شدم . ولى قبل از رفتن خود ، قولى كه در عدم تعقيب ترجمهء كتاب از من گرفته بود ، به من رد كرد زيرا او هم مثل
--> ( 1 ) - مرحوم صاحب اختيار ( غلامحسين غفارى ) معتقد بود كه اتابك را بامر محمد عليشاه كشتهاند و حتى قاتل او را هم باسم و رسم نام ميبرد و ميگفت عباس آقا را هم مأمورين نظميه كشته و او را كه مرد گمنامى بوده است ، قاتل معرفى كرده و شهرت دادهاند كه او چون قاتل بوده خود را كشته است . صاحباختيار ادلهاى هم براى موضوع نقل ميكرد كه به نظر بىوجه هم نميامد ولى من آنچه مشهور بوده است نوشتهام .