عبدالله مستوفى
245
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
گفتم : « اين گذرنامهها را ميخواهند چه كنند ؟ » گفت : « ميترسند كسى بدون تحقيق و رسيدگى كامل در هويتش وارد روسيه شود ، زيرا از انقلابطلبهاى روس كه در خارجه هستند ، مثل سگ ميترسند ، مثل اينكه در داخل روسيه هيچ انقلابطلب وجود ندارد ، اين طرز رفتار روزى هزار انقلابطلب در كشور زياد مىكند ، اين انقلابطلبهاى خارجه مگر از مردم روسيه نيستند ؟ مظالم همين خوكها اينها را مجبور كرده است كه در خارجه مكتب انقلابطلبى درست كنند . » پرسيدم : « اين اسبابهاى دستى را كجا بردند ؟ » گفت : « گذرنامهء هركس را در روى اسبابهائيكه از او گرفتهاند ميگذارند و اسم را از روى گذرنامه معلوم ميكنند و بعد بانبار باگاژ ترن رفته از روى اسم ، باگاژ هركس را يافته بعد اين اسبابهائيكه از اينجا برده و با آنچه در باگاژ بدست آوردهاند ، يكجا جمع مينمايند و در وسط سالنى كه به قدر يك آدمرو دورهء آن را آزاد گذاشته و وسط آن را زنجير كشيده و محوطهء مربعى ايجاد كردهاند ، كپهكپه جلو اين زنجيركشى ميگذارند . آنوقت اسامى را كه از روى گذرنامهها در صورت عليحدهاى نوشتهاند ، يكىيكى ميخوانند . البته مسافرين در قسمت آزاد سالن و پشت زنجير ، هريك روبروى اسبابهاى خود ايستادهاند . اسم هركس كه خوانده شد ، ميگويد « اينجاست » مأمور جلو ميآيد ، كليد در چمدانها را از او ميگيرد و در چمدانها را باز مىكند ، آنچه اسباب است همه را زيرورو مىكند ، بعضى را بعنوان ممنوعيت ورود و برخى را بعنوانهاى ديگر ضبط كرده ، باقيمانده را گمركى مىكند و حق آن را دريافت ميدارد و اسبابها را همانطور درهم و برهم ميريزد و به شخص ديگر ميپردازد . صاحب اسباب بايد يكساعت زحمت بكشد تا دوباره خرابكاريهاى اين مأمور كه با دست كثيف خود دستمالها و دستمالگردنها و همه چيز را زيرورو و همه را بىترتيب كرده است ، اصلاح نمايد . خدا نكند چيزى ميان اسبابها پيدا شود كه اسباب سوءظن اين مأمور بيسواد باشد كه اگر چنين چيزى اتفاق بيفتد ، بدبخت مسافر بايد مدتى استنطاق پس بدهد . شايد كارش بتوقيف و استنطاق عدليه و يكمشت از اين گرفتاريها هم بكشد . شما در اين چند روزه از چند سرحد گذشتهايد ؟ هيچجا از اين قماش بيمزگيها ديدهايد ؟ اين نادانها تصور ميكنند كه با اين وسائل مىتوانند جلو ورود افكار آزاد را بكشور بگيرند در صورتى كه تمام اين كارها به قدر سرسوزنى اثر ندارد و روزبروز اوضاع كشور بدتر مىشود . » گفتم : « بفرمائيد بدانم تا كى بايد در اين واگن بانتظار بنشينيم ؟ » گفت : « يكساعتى مقدمات اين كچلكبازى كار دارد . تصور ميكنيد اينجا هم مثل ساير جاهاست كه در ظرف ده پانزده دقيقه همه چيز را حاضر كنند ؟ اينها براى هر كار دوپولى يكساعت خودشان را معطل ميكنند . » گفتم : « درهرحال قدرى گردش بيضرر است . » با اكراه تمام از جا برخاست ، باهم از واگن پائين آمديم ، قدرى در ايستگاه راه رفتيم و گاهگاه سرى بسالن كذائى زديم ، من ديدم همانطور كه مسيو باتورين تشريح كرد ، اسبابهاى من روى هم در يك نقطه داخل محوطهء زنجيرى گذاشته شده است . مسيو باتورين هم اسبابهاى خود را در گوشهء ديگر يافت . هريك روبروى اشياء خود ايستاديم ،