عبدالله مستوفى
226
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
و آقاى رئيس تشريفات تعيين شده بود . مادموازل فالير دختر رئيسجمهورى هم در سر ميز بود . زيردست اين خانم رفيق پريروزى من ، آقاى رئيس دفتر مخصوص رياست جمهورى ، نشسته بودند . بعدها در روزنامه خواندم كه اين آقا با مادموازل فالير ازدواج كردهاند . در سر شام نطق مسيو فالير و جواب جناب سفير كبير خيلى ساده و دوستانه بود . بعد از شام يكساعتى مهمانان نشسته يا در سالنها گردش كردند و اواخر شب بهتل مراجعت كرديم . مدت اقامت رسمى ما در پاريس هشت روز بود ، برنامهء خصوصى را مخصوصا بسيار سبك گرفتيم . البته پاريس جاى ديدنى زياد دارد ، ولى چون آقاى مشير الملك در سفرهاى سابق كه با مظفر الدين شاه يا خودشان بطور غيررسمى به اين پايتخت آمده همهچيز را ديدهاند ، من و صفاء الممالك خيال داريم چندى در اين شهر اقامت كنيم و وقت براى ديدنيهاى پاريس زياد داريم . در پاريس هم ايرانى زياد است و ميتوان از آنها براى راهنمائى كمك خواست ، از طرف ديگر روابط ايران و فرانسه روابط سياسى نيست ، فائدهاى در ايران ندارد كه راضى بمزاحمت كاركنان دولتى باشيم ، درهرحال برنامهء خصوصى ما در پاريس يك روز نهار در منزل مسيو پيشون وزير خارجه و يك شب اپرا ، يكروز مجلس شورايملى و يك شام در كافه ارمونويل و يك چاى عصر در يكى از مؤسسات دولتى در خارج پاريس و يك روز تماشاى موزه و مغازهء لوور بود . نهار وزير امور خارجه محل مهمانى مسيو و مادام پيشون در عمارت وزارت خارجه بود . اعضاى سفارت مقيم و آقاى علاء الملك هم در اين نهار دعوت شده بودند ، ديوارهاى سالنها بفرشهاى گبلن بسيار عالى مزين بود ، بعد از نهار صحبت از فيروزه بميان آمد و قدرى از خوبى فيروزهء ايران مذاكره شد ، آقاى علاء الملك كه انگشتر فيروزهاى در دست داشت ، بيرون آورد و براى تماشا بدست يكى از حضار داد . انگشتر دستبدست گشت ، همين كه بدست مادام پيشون رسيد ، علاء الملك گفت : « خانم انگشتر مال شماست . » مادام پيشون البته نميخواست قبول كند ، ولى علاء الملك بايشان قبولاندند . من خيلى از ازاين بزرگمنشى علاء الملك خوشم آمد « 1 » . اپراى پاريس شبيكه باپرا رفتيم ، قطعهء تائيس را ميدادند . تائيس رمانى است كه آناتول فرانس نويسندهء معاصر نوشته است و اين اپرا را از اين رمان اقتباس كردهاند . زن خوانندهء اين اپرا كه نقش تائيس
--> ( 1 ) - به منزل كه مراجعت كرديم ، مشير الملك اين اقدام علاء الملك را قدرى مشرقزمينى تشخيص داده و نپسنديده بود . اما من عقيدهام بر خلاف او بود . در حقيقت علاء الملك جواب محبت مسيو و مادام پيشون را كه بدون هيچ اجبارى انسانيت كرده و از او دعوت كرده بودند ، با اين طرز نجيبانه داده و يادگارى از خود نزد اين زن و شوهر باقى گذاشت كه اگر عادت مشرق - زمينى هم باشد ، خيلى پسنديده و بزرگمنشانه بود .