عبدالله مستوفى

222

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

در هتل ، سالنى براى قرارگاه عمومى سفارت و براى هريك اطاق خوابى تعيين كرده بودند ، ولى از حيث رفاه و تجمل ، خيلى از هتل لندن عقب است . با استقبال كنندگان بسالن مزبور وارد شديم ، آقاى ممتاز السلطان برادر ممتاز السلطنه ، جوان مؤدب خوش‌اخلاق ، اطاقهاى ما را معرفى كردند . آن روزها در پاريس ايرانى زياد بود ، چون در دورهء سلطنت مظفر الدينشاه مسافرت فرنگ براى هركس و هر طبقه آسان بود ، همين كه خرج راه و اقامتى دست‌وپا ميكردند ، سرى بپاريس ميزدند . بنابراين كلنى ايرانى در پاريس زياد بود و اكثر آنها براى ديدن جناب سفير كبير ميآمدند . مرخصى پيش‌رس برادرزادهء من ميرزا على اكبر خان ، پسر ميرزا محمود وزير ، هم براى معالجهء مثانه در پاريس است . از حال او پرسيدم ، معلوم شد در اسپلانديد هتل اول آونوكارنو منزل دارد . بعد از ورگذار كردن تشريفات ورود ، درشكه‌اى گرفتم و به منزل ايشان رفتم . مقدمات كار معالجهء خود را فراهم كرده و قرار است بعد از چهاردهم ژوئيه ببيمارستان برود و عمل كند . بايشان گفتم : « پانزده روز تأخير براى چيست ؟ آيا دكتر عامل وقت ندارد يا علت ديگرى در كار است ؟ » از جوابهاى او دانستم كه از عمل ترس دارد و پى كسى ميگردد كه در ايام عمل موجب قوت‌قلب او باشد . اگرچه دكتر عبد اللطيف گيلانى مرد خوش‌اخلاق خدمتگزار و دكتر عليخان حكيم اعظم و دكتر لقمان الدوله كه از دكترهاى جوان و همگى با او خصوصيت دارند ، براى همه‌گونه همراهى و رفاقت حاضرند ، معهذا بودن يكنفر قوم و خويش براى قوت قلب او خيلى به كار است . به او گفتم : « شما از اشخاصى نيستيد كه ناخوشى و عمل را وسيلهء تفريح قرار داده باشيد و بخواهيد به اين عنوان در پاريس رحل اقامت افكنيد پس هرچه زودتر به اين كار قيام كنيد بهتر است . » گفت : « پروفسور بازبل به من گفته است در اين ده پانزده روز تقويت مزاج كنم ، ولى درهرحال من فكر بيكسى حين عمل را ميكنم . » گفتم : « من حاضرم مرخصى بگيرم ، اينجا بمانم ، عمل شما تمام شود . » گفت : « اگر اين كار را بكنيد ، بعد از 14 ژوئيه زير عمل ميروم . » خلاصه ، در همين مجلس من او را تشويق كردم و مصمم شدم بعد از تمام شدن دورهء رسميت سفارت ، هرقدر حاجت اقتضا كند ، بمانم تا از بيمارستان بيرون بيايد . با همين شرط از ايشان جدا شده به منزل آمدم ، با مشير الملك مذاكره كردم ، ايشان گفتند : « من بشما يك ماه مرخصى مىدهم ، چون خودم هم بايد براى خوردن آب‌معدنى باسپاى « 1 » بلژيك بروم ، تقريبا با هم وارد پطرزبورغ خواهيم شد . » از ايشان تشكر كرده شام را در رستوران اليزه‌پالاس هتل خورديم . آقاى رئيس تشريفات وزارت خارجه هم بودند .

--> ( 1 ) - Spa