عبدالله مستوفى
213
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
است . بعضى از جبهپوشهاى ديگر هم هريك در نوبت خود حرفى زدند . من متوجه شدم كه براى مسيو پاركر اسباب زحمت شدهام ، زيرا انگليسى نميدانم و اين مرد مؤدب نميخواهد هيچ جمله از واقعات محكمه را بىترجمه بگذارد . آيا بهتر نيست كه من ايشان را از اين كار پرزحمت كه اكثر اصطلاحات آن را هم بفرانسه نميداند ، خلاص كنم ؟ با اشاره و استجازه از مشير الملك به مسيو پاركر گفتم : « براى من وضع محكمه و موضوع محاكمه مهم بود كه ديدم و فهميدم ، نتيجهء محاكمه را بعد از آقاى سفير كبير ميپرسم . اگر مايل باشيد ، برويم به هتل منزل خودمان و باهم نهار بخوريم . » تشكرى از دعوت من كرد و جناب سفير كبير را كه قدرى انگليسى ميدانست و از مذاكرات چيزى دستگيرش ميشد ، با ژنرال اسليد در محكمه گذاشتيم و بيرون آمديم . چون زودتر از موقع بيرون آمده بوديم و كالسكهها حاضر نبودند ، كپ سوار شديم و بهتل آمديم . صفاء الممالك شير و نهار مخصوص خود را در اطاق خويش مىخورد . ما دو نفرى در تالار عمومى قرارگاه سفارت قدرى معطل آمدن مشير الملك شديم و بعد نهار خورديم . ولى ضمنا من از اينكه سفير كبير براى نهار نيامدهاند ، اظهار تعجب كردم . مسيو پاركر گفت : « ممكنست محاكمه طول كشيده باشد و آقاى سفير كبير با مستر دارلينك رئيس محكمه نهار خورده باشند . » حدس مسيو پاركر مطابق با واقع بود ، مشير الملك سه ساعت بعد از ظهر آمد ، دارلينگ قاضى اول شهر لندن بعد از ختم محاكمه و معرفى شدنش بسفير كبير ، از ايشان دعوت كرده است و باهم نهار خوردهاند . از ايشان نتيجهء محاكمه را پرسيدم ايشان اينطور بيان كردند : بعد از مذاكرات بين وكلاى عمومى و خصوصى كه هريك بنفع خود توجيهاتى از واقعه ميكردند ، چون مطلب روشن شده و چيز ناگفتهاى باقى نمانده بود ، قاضى پس از استمزاج از معاونين خود ختم محاكمه را اعلام كرد . هيئت منصفه برخاستند و از درى كه از محل تماشاچيها باطاقهاى پشت محكمه ميرفت ، خارج شدند كه باطاق مخصوص خود بروند و مشورت كنند . مطلب زيادتر از آن روشن شده بود كه محتاج به طول مشاوره باشند . بعد از ده دقيقهاى برگشتند و در جايگاه خود قرار گرفتند . قاضى به آنها خطاب كرد و پرسيد : « متهم را مقصر ميدانيد يا خير ؟ » اكثريت جوابدادند « بلى » - « تخفيفى در مجازاتش قائل ميشويد ؟ » گفتند « خير ! » قاضى از كاغذهاى نشاندار كه روى ميزش بود ، چند صفحه جدا كرد و به پركردن قسمتهائيكه بين قسمتهاى چاپى بايد نوشت شروع نمود . يكى دو بار هم بكتابهائيكه روى ميزش بود مراجعه كرد . هر صفحهاى را كه تمام ميكرد ، بمعاون خود و او هم بعد از مطالعه برفيق ديگرش ميداد . حكم تمام و امضاء شد و قرائت گرديد . قابله بهفت سال حبس با اعمال شاقه محكوم شده بود . وقتى زنك از نتيجهء حكم مستحضر گرديد ، بيحال شد و از روى نيمكت افتاد . فراش خلوتان دويدند ، او را بلند كردند و از محكمه بيرون بردند و محكمه برهم خورد . مشير الملك ميگفت سر نهار از دارلينگ پرسيدم : « در قانون انگليس مجازات اعدام هم هست ؟ » جواب گفت : « خوشبختانه بلى » بعد از شنيدن اين