عبدالله مستوفى
208
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
هايد پارك انگلستان را بايد كشور پارك و كلوب اسم گذاشت . گذشته از پاركهاى نسبة كوچكترى كه در هر محلهء لندن براى گردش اهالى وجود دارد ، هايد پارك با وسعت زياد و استخرها و آبگيرها و درختهاى تكتك و چمنزارها و در بعضى نقاط بيشههاى مصنوعى خود واقعا ديدنى است . مردم ، صبحها ، با لباس گردش و كلاهاى نرم يا كلاه گرمكى ( شاپوملون ) و همين كه ظهر شد ، باردنكت و كلاه سيلندر و همين كه نزديك بشب شد ، با فراك و اسموكينگ دائما در آنجا گردش ميكنند . در كنار چمنكاريها و گلزارها نيمكتهاى دامنهدار و چهارپايههاى كم عرض و طول نيز زياد است كه هرجا بخواهند ، بنشينند . در آبگيرها و استخرها قايقهاى زيادى است كه بعضى در آن مينشينند و با پاروزنى اعصاب و سلولهاى گوشتى بدن خود را ورزش ميدهند . گاهگاهى هم در روى يك نيمكت دختر و پسرى ديده ميشوند كه باهم نشستهاند و دفتر عشق ميخوانند و از نقشههاى آيندهء زندگى خود براى همديگر صحبت ميدارند . به هيچ چيز در اطراف خود متوجه نبوده ، گوئى در اطاق خلوتى بىسرخر « 1 » نشستهاند . واقعا هم كسى به آنها كارى ندارد و سايرين بنگاه خود هم مزاحم آنها نميشوند و احترام عشق جوانيرا نگاه ميدارند . دختران هيچ ملتى بآزادى دختران انگليسى نيستند . دختران ساير ملل شوهر ميكنند كه آزاد شوند ولى در انگلستان آنها كه ديرتر شوهر ميكنند ، به جهت اين است كه آزاديرا بيشتر از قيود زناشوئى دوست ميدارند . گاهى ديده مىشود كه يكنفر در بالاى يكى از اين چهار - پايهها ايستاده ، مشغول نطق است ، مردم دور او جمعند و بحرفهاى او گوش ميدهند . از زيادى صادر و وارد جمعيت در اين پارك ميتوان گفت كه غير از محبوسين و شاگردان مدارس دوردست كه وقت براى آمدن به اين پارك ندارند و پارهاى مستخدمين عاليرتبهء ادارات كه بواسطهء زيادى كار مانند محبوسين هستند ، كمتر كسى از اهل لندن ميتوان يافت كه لا محاله هفتهاى يك روز ، ولو بطور عبور از يك محله بمحلهء ديگر شهر باشد ، از گردش اين پارك استفاده نكند . روزها و ساعاتيكه ابر و باران نيست ، مثل مورچههائى كه در آفتاب روز از لانهء خود بيرون ميآيند ، يا بهتر بگويم در مواقع طوفان و باران به سمت لانهء خود ازدحام ميكنند ، مردم از تمام جهات بجانب اين باغ عمومى كه در مركز شهر است هجوم ميآورند . در اين پارك ميدانهاى زياد براى اقسام ورزشهاى بدنى مهيا و كمتر وقتى است كه اين ميدانها بىمشترى و خلوت باشد . كلوبهاى لندن در لندن كلوب هم زياد است . هر طبقه و دسته و رستهاى كلوبى دارد و بعضى از آنها هست كه شايد زياده بر يكصد و پنجاه سال از تاريخ تأسيس آن ميگذرد . اكثر آنها محل ملكى دارند كه از حق اشتراك اعضاء ساختهاند . روزى در كالسكه از خيابان كنار رود تيمس ميگذشتم ، به بناى باعظمت
--> ( 1 ) - سرخر كه از راه معرفى شيئى بضد ، به سر شير يا به سر آهو هم تعبير مىشود ، كنايه از مخل بودن است و بيشتر در مورد صحبت انس دو نفرى كه كسى ناآشنا و مزاحم بر آنها وارد شود ، مورد استعمال دارد . حافظ از آن بمدعى تعبير كرده و خلوت بىمدعى گفته است .