عبدالله مستوفى

189

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

در ايستگاه ديگر جدا ميكنند ، صرف كرديم . واگنهاى اين ترن خيلى شيك ولى مثل واگنهاى روسيه محلى براى خواب ندارد . ما هم متوجه نبود ، واگن لى « 1 » قبلا سفارش نداده و موقعى كه ميخواستيم بليط بگيريم بليط واگن لى تمام شده بود . به همين جهت بكلنى كه رسيديم ترن خود را ترك كرده و بهتل نزديك گار رفته خوابيديم . فردا صبح با ترن ديگرى كه باز از برلن آمده و بكاله ميرفت سوار شديم . در اين قسمت راه در دو نقطهء سرحدى مأمورين گمرك بلژيك و فرانسه وارد ترن شده ، جملهء « چيزى نداريد اعلان كنيد ؟ » معمولى خود را گفته و خارج شدند . نزديك ظهر بايستگاه كاله كه در ساحل مانش واقع است ، رسيديم . سرعت عمل در حمل‌ونقل شهر كاله ، بندر فرانسه و در درياى مانش و نزديك‌ترين بندر بساحل انگليس است . بنابراين ، بين ترنهائيكه از اروپا به كاله ميرسد و كشتيهائيكه از دوور « 2 » بندر انگليس بكاله ميآيد ، رابطهء منظم برقرار و پل پياده شو كشتى با محل توقف ترن بهم متصل است . هميشه ده دقيقه بعد از ورود ترن يك كشتى به سمت دوور حركت مىكند و در كشتيهائيهم كه از دوور و ساير بندرهاى اروپا به سمت اين بندر ميآيد ، انگاره را همچو گرفته‌اند كه ده دقيقه قبل از عزيمت هر ترن به بندر برسد . ولى ما فعلا نميخواهيم از اين نظم و سرعت سير و حركت استفاده كرده فورا بكشتى بنشينيم . زيرا هنوز نميدانيم كه در چه روز و چه ساعت در ساحل دوور منتظر ما هستند و ناگزيريم امشب را براى خبر گرفتن از لندن در كاله بمانيم . به همين جهت به مجرد توقف ترن ، من به سمت دستگاه باربرى دويدم كه قبل از جابجا كردن صندوقها در انبار ، آنچه را كه لازم داريم تعيين كنم تا عباس خان بوسيلهء حمالها بهتل كه روبروى ساحل ساخته شده است ، نقل نمايد . متصدى باربرى مشغول وزن كردن براى بارگيرى با گاژهاى كشتى بود ، به مجرد رسيدن من پاى ترازو گفت : « آقا شما با همين كشتى عازميد ؟ » گفتم : « خير ! » مؤمن ديگر مجال نداد من دنبالهء حرف خود را تمام كنم بحمالها گفت : « ايندسته باگاژ را از پاى ترازو دور كنيد . » من با كمال حيرت ديدم گذشته از باگاژ ما كه نزديكتر بترازو روى زمين چيده شده ، باگاژ باقى مسافرين هم به اين محوطه نقل شده است . زود رسيدن باگاژ ما بواسطهء توقف يكشب ما در كلنى ، البته تعجبى نداشت . ولى من از رسيدن باگاژ باقى مسافرين به اين محل خيلى تعجب كردم . هنوز هم بعد از سى و پنج شش سال در حيرتم كه چگونه با اين سرعت اسباب‌هاى سايرين از من كه بعد از توقف ترن خود را با كمال عجله به اين محل رسانده بودم زودتر رسيده است . مقصود من حاصل بود ، حمالها همين كه خواستند امر متصدى وزن را در دور كردن باگاژ ما از نزديك ترازو اجرا كنند ، آنچه را كه لازم داشتيم بعباس خان نمودم و براى تعيين اطاقهاى منزل به سمت هتل رفتم . با سفارت لندن بوسيلهء تلفن مذاكره كرديم و معلوم شد بايد فردا صبح با كشتى به سمت

--> ( 1 ) - Wagon lit ( 2 ) - Douvres