عبدالله مستوفى
7
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
منظور ، البته كشتن ناصر الدين شاه از كشتن مثلا آقا بالا خان سردار افخم و نائب السلطنه مناسبتر بوده است . صورت جلسهء استنطاقهاى ميرزا رضاى كرمانى را در آن روزها كسى نديد ، نه ملت پاپى اين حرفها بود و نه دولت آنها را منتشر نمود سيزده سال بعد ، در به دو مشروطيت صورت استنطاق او در روزنامهء صوراسرافيل منتشر گرديد . اين صورت جلسه را ميرزا ابو تراب خان نظم الدوله « خواجه نورى » كه در موقع كشته شدن ناصر الدين شاه ، رئيس نظميهء تهران بوده است ، براى آن روزنامه فرستاده بوده است . ميرزا رضا چون نفس وكلاى عدليهء امروز كه در اين قبيل وقايع در محكمه از متهم دفاع ميكنند و در مجلس شوراى ملى هم عوض آنها قسم ميخورند ، بنفسش نرسيده و از تلقين اين آقايان با وجدان بدور بوده است ، در اين صورت مجلس عادت متهمين را كه ابتدا انكار صرفند به كار نبرده حتى جزئى ترديدى هم در عمل خود نكرده و از محتويات آن برميآيد كه از موفق شدن به مقصود خود راضى و خلاصهء آن همينهاست كه در اينجا متذكر شدهام . ولى در اين استنطاقها از صدراعظم امين السلطان هيچ حرفى نيست و در آنجا كه براى تذكر جهت اين اقدام خود از مظالم دورهء ناصر الدين شاه چيزهائى ميگويد ، ابدا ذكرى از امين السلطان كه نمايندهء واقعى اجراى اين بىترتيبىها و بخصوص عامل تبعيد سيد جمال الدين بوده است چيزى نميگويد . ممكن است چيزهائى هم در اين زمينه گفته باشد كه مستنطق اصلا وارد صورت مجلس نكرده و يا رئيس نظميهء وقت به جهت ملاحظه از صدر اعظمى كه تازه لقب اشرف را هم گرفته است ، از صورت استنطاق حذف كرده باشد . من اين صورت استنطاق را فعلا در جلو چشم ندارم و آنچه مينويسم بر طبق چيزهائيست كه در سى و هفت هشت سال قبل در روزنامهء صوراسرافيل خوانده و نظرم مانده است ، ممكن است با دقت زيادترى مطالب ديگرى هم بتوان از آنها استخراج كرد . يك چيز ديگر هم كه فعلا از اين صورت استنطاق در نظرم مانده است ابى الضيم بودن ميرزا رضاست كه هيچ استرحامى از مستنطق كه در حقيقت در آن واحد قاضى او هم بوده است نميكرده است . حتى در يك مورد بعد از بيان نفع عمومى اين اقدام خود ميگويد « گمان نكنيد كه من اين حرفها را براى اين ميزنم كه از قصاص نجات يابم ، زيرا در اين عالم كسى كه بتواند چنين اعجازى بكند وجود ندارد ، بلكه . . . . » مؤيد اين جمله ، مطالبى است كه احيانا در جواب بعضى كه براى ديدار او ميرفتند ، گفته است . از مضمون جواب او به حاجى كاظم ملك التجار كه سابقا به آن اشاره كردهام ، خوانندهء عزيز طرز آزادى او را در حرف زدن ميتواند حدس بزند . معروف شد ، يكى از خواجهها بديدار اين جانورى كه توانسته است به اين مهارت با يك تير شاه را از پا درآورد رفته بود ، همين كه جلو او رسيده و شايد بالهجهء كاكاسياهى ، پرخاشى هم به او كرده است ، ميرزا رضا با دست خود حركتى و با دهن خود صداى تيرى ايجاد كرده كه بيچاره كاكا از ترس غش كرده پس افتاده است . باز هم شنيدم مظفر الدينشاه كه وارد شد يكى از تركها ( در اينوقت همراهان اين پادشاه را اعم از ترك يا فارس به اين اسم ميخواندند ) نزد او رفته و با ملامت