عبدالله مستوفى
153
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
و دو نفر سرهنگ ستاد ارتش روس كه از ساعت ورود اعليحضرت ملازمند ، با نشانهائيكه به آنها مرحمت شده بود ، نيز همراه بودند . ژنرال نيكلايوف در سفر قبل هم مهماندار بوده و چنان كه از اسمش پيداست ، پسر نيكلاى اول جد امپراطور حاضر و چون از زن غير رسمى و باصطلاح فرانسه فرزند طبيعى امپراطور اسبق بوده است ، از حقوق و اسم و لقب شاهزادگى محروم مانده است . ولى درهرحال ، چون عموى حق و حساب امپراطور حاضر است ، با اسم نيكلايوف ، يكى از ژنرالهاى محترم روسيه بشمار ميآيد . مشير الملك هم همراه و بوظيفهء ميزبانى خود شاه را باطاق مخصوص او راهنمائى كرد . بلافاصله ميز نهار شاه ، بسعى و كاردانى نيكلا ، متردوتل سفارت ، در تالار جلو با كمال آراستگى گسترده شد . در پشت در اطاق ميز ديگرى هم براى آبخورى شاه ترتيب داد ولى وقتى پيشخدمتهاى شاه گفتند ما خودمان در سر ميز خدمت ميكنيم ، كار پيشخدمتهاى ما قدرى سبك شد . فقط ديسها را تا پشت در اطاق ميآوردند و تسليم خدمتگزاران شاه ميكردند . اخلاق سيورسات بگيرى دربارى در اين ضمن باز ديدم يكى از نوكرها آمده است ميگويد خدمتگزار ميز آببندى نهار شاه چيزى ميخواهد كه ما نميدانيم چه ميگويد . آمدم پرسيدم : « چه كسرى داريد ؟ » گفت : « آب نرزان » با كمال تعجب از نيكلا كه حاضر بود پرسيدم « مگر آب نرزان نگذاشتهاى ؟ » بجاى جواب سينى را نمود كه در آن پنج شش بطرى آب نرزان بود . بخدمتگزار گفتم : « اينها آب نرزان است » گفت : « ميدانم اما كم است » ديدم مؤمن در اين مورد هم به خيال اخذ و عمل است . گفتم : « اعليحضرت شاه و شاهزادهها هرگز بيش از اين آب نميخورند ، اگر براى مصرف ديگرى ميخواهيد صبر كنيد نهار ورگذار شود ، با اين پيشخدمتباشى بكاو سفارت برويد ، هرقدر خواستيد چه نرزان و چه غير آن بشما خواهد داد . » حرف من جواب نداشت ، مؤمن ساكت شد ، در صورتى كه علامت نارضامندى از چهرهاش هويدا بود ولى من آنچه ميگفتم براى طفره و صرفهجوئى نبود بلكه حقيقة حاضر بودم بعد از نهار بيستتا بطرى آب نرزان بيست كاپكى به اين پيشخدمت شاه انعام كنم . شاه و شاهزادهها سر سفرهء خود و باقى ملتزمين بسفرهخانه رفتند . اكه آلبى روبروى ميز شاه مشغول نواختن موزيك خود شد ، شاه از شنيدن موسيقى ايرانى خيلى خوشوقت شده براى او در آخر هر قسمت از آوازها دست ميزد . چنان كه در جاى ديگر هم نوشتهام ، اين توجه شاهانه بما اجازه داد ، مدال طلائى براى او پيشنهاد كرديم تا موزيكهائيكه در رستوران براى احترام ما مينواخت بىاجر نمانده ، از علاقهايكه بموسيقى ايرانى نشان داده بود قدردانى شده باشد . بعد از نهار ، شاه قدرى در اطاق تاريك استراحت كرد . بعضى كه حوائجى داشتند و ميخواستند سرى بمغازههاى پطرزبورغ هم زده باشند ، هريك كسى را پيدا كرده دنبال خيال خود رفتند و سروصدا قدرى كم شد . وجوه ملتزمين مانند صدراعظم و وزير دربار و از اين قماش اشخاص كلهگنده در يكى از تالارها نشسته ، ژنرال كنسول افتخارى ما در ادسا كه در اينوقت در پطرزبورغ بود ، به خيال خود خواسته بود تعينى بين ساير همقطارهاى خود