عبدالله مستوفى
129
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
آقازادگان اين دسته ، در پطرزبورغ و ساير شهرها در بهترين مدرسهها تحصيل ميكردند . دستهء ديگر ، تمدن و معلومات و دارائيشان بيشوكم نظير رفيق جنگلى پيرنيا بود كه نميدانستند در اين دنيا جاى ديگرى هم جز جنگل و دكانى كه به آن سروكار دارند وجود دارد . بعقيدهء من ، رواج كمونيسم در روسيه نتيجهء همين اختلاف زياد و نبودن طبقهء متوسط در آن كشور بوده است . بالشويكها جز با اعيان و ملاكين و كارخانهدارها كه كاركنان دولت هم جزو آنها بودند ، سروكار نداشتند . بعد از آنكه توانستند اين طبقه را از بين ببرند ، مشكلى براى ترويج عقيده و مسلك آنها در بين نبود . زيرا طرز كمونيسم را هر قدر هم غيرقابل تحمل فرض كنيم ، بدتر از زندگانى قبل كارگر و رعيت روس در تحت رژيم تسارى نبود ، در صورتى كه طرز كمونيسم آيندههاى بهترى را هم بمردم وعده ميداد . روزهدارى من در پطرزبورغ ماه رمضان رسيد ، من كه تمام نمازهاى خود را مرتبا ميخواندم ، نميتوانستم روزه را نديده بگيرم ، آن هم روزهاى كه بيش از هشت نه ساعت نيست . زيرا ماه رمضان در زمستان است و در اين فصل اگرچه بواسطهء ابر دائم ما هيچ آفتاب نمىبينيم ، ولى از آنوقتى كه آفتاب بايد بيرون بيايد تا غروب بيش از شش ساعت نيست ؛ بين طلوعين هم دو ساعت و نيم است . من در منزلم ترتيب غذاى سحرى دادهام كه با شام خانم صاحبخانه پخته و قابلمه مىشود و ساعت هفت بعد از نصف شب بيدار ميشوم ، سحر ميخورم ، نماز صبح را اداء مىخوانم ، مجددا مىخوابم ، ساعت يك مثل معمول بسفارت ميايم ، سه ساعت بعد از ظهر و در اواخر ماه در حدود ساعت چهار افطار ميكنم ، چاى و نانى مىخورم ، براى ساعت هفت در شام با ساير رفقا شركت مينمايم . در حقيقت غذاى من دوازده ساعت به دوازده ساعت و چاى و افطار هم مثل صبحانهء غير ماه رمضان است . دعا خوانى ماه رمضان كه به آن معتاد بودم ، منحصر بشبهاى احياء شده است كه در اين سه شب نه به پرتخمگى سالهاى قبل ، ولى درهرحال نماز و دعا و قرآن سر گرفتن در كار است . كتاب دعاى من منهاج العارفين است . آقاى ميرزا محمد على خان مستوفى فارس ، در موقعى كه براى وداع اين مسافرت خدمت ايشان رسيده و از گمشدن منهاج العارفين خود شكوه كردم ، يك نسخه از اين كتاب را به من دادند : قرآن هم همراه دارم ، از اين حيث پيشبينىهاى لازم را به عمل آوردهام . كتاب ذكر مصيبت براى ايام عاشورا همراه نياوردهام و نداشتم ، روزى ابو الحسن خان اعتصام الممالك كتابهاى خود را زيرورو ميكرد ، كتابى به زبان عربى به من داد كه به او بگويم چه كتابى است . ديدم لهوف سيد بن طاووس است . به او گفتم اين كتاب را كه در نزد شما كالمصحف فى بيت الزنديق و به علت عربى ندانى بيكاره است از كجا بدست آوردهايد ؟ گفت نميدانم شايد از كتابهاى پدرم باشد . درهرحال من هميشه اين كتاب را از ايشان امانت گرفته از روزهاى هفتم و هشتم محرم شروع به خواندن آن ميكردم و شب و روز عاشورا ، وقعهء طف را با حضور قلب مىخواندم و عزادارى مىكردم .