عبدالله مستوفى

115

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

هر مورد با مطالعه وارد شوم تا موضوع تازه‌اى بر حكايات ادب ندانى ايرانىها اضافه نكنم . خوشبختى من در اين بود كه در اواخر موسم ملاقاتهاى رسمى و نيمرسمى وارد محل مأموريت شده و تا موسم ديگر كه در اواسط پائيز پيش ميآمد ، مدتى در جلو داشتم كه ميتوانستم خود را براى هر كار آماده كنم . ضمنا دو چيز هم به من خيلى كمك كرد ، يكى كتابى راجع بآداب زندگى بدست من افتاد كه از طرز گرفتن كارد و چنگال تا خوردن كنگر فرنگى ( آرتيشو ) و نطق‌هاى رسمى در سر شام سلاطين و از پوشيدن لباس رسمى و از نوشتن اسم در روى كارت تا دعوت‌هاى رسمى و جواب آن و اجمالا از همه چيز آداب زندگى دستور كافى و جامعى در آن نگاشته شده و حسن اين كتاب اين بود كه نويسنده با جمال ورگذار نكرده و هر چيز را مفصل و مشروح و با ذكر جهت آورده بود . ديگر همقطارى بود كه بر حسب تصادف در سفارت نصيب من شده بود . اين رفيق عزيز از بچگى در اروپا و در خانوادهء آبرومندى بار آمده ، ايام جوانه‌مردى را هم در محيطهاى تربيت يافته بوده و در اين يكى دو سالهء اقامت خود در سفارت ، آموخته‌هاى خانوادگى و مدرسه‌اى و محيطى را در مجالس و محافل به كار انداخته و آداب معاشرت را كاملا زير چاق كرده بود . اين جوانه‌مرد جوانمرد كه از حيث سن دو سالى از من جوانتر و از حيث رتبه دو پايه از من جلوتر بود ، بدون اينكه ظاهر كند كه قصد چيز آموختن دارد ، به من آداب رسوم ياد ميداد . هيچوقت نميگذاشت از او سؤالى كنم ، بلكه خودش موضوعى را پيش كشيده و بطور حكايت به من چيز ميآموخت . گاهى اتفاق ميافتاد كه خود عمدا كارى را كج انجام ميداد كه در ضمن راست كردن آن ، به من درس آداب زندگى بدهد . من هم او را به استادى قبول داشته و به همان كيفيتى كه درس مىخواندم به او امتحان داده و حالى ميكردم كه زحمت و رنج تو هدر نميرود ؛ من لياقت فراگرفتن درسهاى ترا دارم ، هرچه در چنته دارى بيرون بريز . بهار و تابستان گذشت و اواسط پائيز و موسم ملاقاتها رسيد ، من از هر حيث حتى حرف زدن فرانسه هم خود را حاضر كرده بودم ، لباسم كار خياط درجه اول شهر و پيراهن - دوزم بهترين پيراهن‌دوزها و بيك كلمه از شيك‌ترين جوانهاى آداب‌دان بوده و از هر حيث از هيچكس ولو كارمندان سفارتهاى درجه اول اروپا هم عقب نبودم . يك قاعدهء كلى تشريفاتى هم كار مرا خيلى آسان كرد و آن اين بود كه ورود كارمند تازه‌وارد را بلافاصله به وزارت خارجه اعلام نميكنند و اين كار را براى وقتى ميگذارند كه عيد و شرفيابى در پيش باشد . اگر جز اين بكنند ، گرفتار يكى از دو مشكل نزاكتى خواهند شد ، يا بايد رئيس دولت متوقف فيها را وادارند براى معرفى كارمند تازه‌وارد ، بار حضور خاص بدهد و اين كار بر خلاف نزاكت است كه امپراطور يك دولت را براى معرفى مثلا يك وابسته به زحمت بيندازند و يا اينكه فاصلهء زيادى بين اعلام ورود اين كارمند و معرفى او برئيس دولت كه عادتا نبايد زياد به طول انجامد ايجاد كنند كه اين هم از طرف دولت متوقف‌فيها خلاف نزاكت خواهد شد . اين است كه براى احتراز از هر دو مشكل ، در اعلام ورود كارمند دست