عبدالله مستوفى

81

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

وقايع اتفاقيه ( روزنامه ) را كه امير نظام براى انتشار كارهاى بزرگى كه ميكرده تأسيس نموده بود اول‌شخص مملكت ايران جناب آلتس صدراعظم دولت عليه اعتماد الدوله ميرزا آقا خان امير نويان ، از القاب و امتيازات التفاتى شاه به او و كس‌وكارش پر ميكرد . در اين دوره در هر شمارهء اين روزنامه كه هفته‌اى يك بار منتشر ميشد لامحاله يكى دو سه فقره از اين افتخارات و امتيازات مندرج بود . مثلا مأموريت عباسقليخان سيف الملك بدربار پطرزبورع و امتيازاتى كه قبل از اين سفر به او داده شده و ورود او به تبريز و طرز پذيرائى او در سرحد و در دربار روس و مراجعت و ورود بسرحد ايران و تبريز و پس از ورود بپايتخت شرفيابى و التفاتهائى كه شاه به او كرده است هريك فصلى در روزنامه دارد كه هر دو سه شماره يك بار تجديد ذكرى از او مىشود . شاه البته به شوهر خواهر و پسر صدراعظم خود عطاياى خصوصى ، از قبيل شال و يا انگشتر يا خرقه و لباده و غير ، ميكرده است . اينها چيزهائى نيست كه در روزنامه نوشته شود ولى جناب اول‌شخص مملكت ايران كه نظام الملك را دوم‌شخص و ميرزا داود خان را هم سوم‌شخص ميخواند چنين صلاح ديده بود كه تمام اين جزئيات در روزنامه نوشته شود زيرا مايهء افتخارى جز اينها نداشت . بىانضباطى كارها نوكرها يا باصطلاح امروز مستخدمين و كارمندان درجه دوم و سوم و چهارم كشور هم همين‌كه ديدند در مقامات عاليه در بچه پاشنه مى گردد همين رويه را اتخاذ كردند . براى هر مأموريت كه به آنها رجوع ميشد تقاضاى ترفيع ميكردند و اگر برحسب تصادف كارى هم در مأموريت خود صورت ميدادند در مراجعت كه حقا ميبايست بامتياز مفتخر شوند . ولى اكثر چون بازپرسى در كار نبود ، كارى هم انجام نميگرفت و التفات پيشرس و مساعده‌اى كه دولت درباره آنها مبذول داشته بود هدر ميرفت بحديكه شاه هم از اين وضع تنگ آمد و دستخطى بجناب صدراعظم نوشت و در آن از اينوضع شكوه و قدغن كرد كه من بعد اشخاصى كه بمأموريت ميروند نبايد قبل از تقديم خدمت تقاضاى ترفيع مقام و اضافه‌حقوق بنمايد . از لحن اين دستخط پيداست كه مقصود شاه اصلاح رويهء صدراعظم است نه جلوگيرى تقاضاى سايرين . قتل خان خيوه بعد از امير نظام سهل‌انگاريهاى ميرزا آقا خان صدراعظم ، خان خيوه را به خيال استقلال انداخت و تاخت‌وتازهاى تركمنها بحدود خراسان و استراباد و حتى زدن قافلهء زوار مشهد در بين ميامى و مزينان كه وصل بصحراى تركمان است تجديد شد و از سمت خراسان اول به مرو حمله كردند و يكى دو بار مرو دست‌بدست گشت . ميرزا آقا خان كه استفادهء از حال ، مجالى كه بفكر آينده بيفتد براى او باقى نميگذاشت اهميتى به از دست رفتن مرو نداد . خان خيوه كه كار را اينطور ديد جلوتر آمد و يكى دو بار به سرخس هم حمله كرد و زدوخوردهائى بين رؤساى محلى آنجا و تركمنها درگرفت . شاهزاده فريدون ميرزا فرمانفرما والى خراسان ، همين كه شنيد خان خيوه با جمعيت زيادى قصد حمله و تسخير سرخس را دارد قريب دو هزار سوار و پياده به آق‌دربند فرستاد و خود با چند فوج و توپخانه از دنبال آنها رهسپار شد و بقشون پيش‌قراول امر داد براى