عبدالله مستوفى
67
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
خان را كه بعدها اميركبير ملقب شد براى سلطنت مناسبتر از « اخته خان » دانستند و شايد اگر گذشت و فداكارى او نبود ، سلطنت آقا محمد خان پا نميگرفت و به همين مناسبت است كه بعد از يكصد و پنجاه سال اين خانواده اسم تاجبخش را براى نام خانوادگى خود اتخاذ كردهاند . اين سوابق و طول مدت ايالت و فرمانروائى اين خانواده در خراسان و بخصوص بيمارى شاه و كمسنى وليعهد ، حسنخان سالار را كه در چند سال اخير از طرف پدرش والى خراسان بود بطمع انداخت كه نصفه تاجيرا كه جدش بخشيده بود پس بگيرد و نيمهء ديگر را از بابت سود هفتاد ساله به حساب آورد و سلطنت ايرانرا تصرف نمايد . رؤساى محلى هم چون بدشان نميآمد مدعى براى سلطنت پيدا شود و چند صباح ديگر هم مثل دوره شاهرخ و نادر ميرزا بىقرق بچرند با اين خيال موقتا هم كه بود همراهى ميكردند . در اوائل اين سركشى و طغيان يا ادعاى تخت و تاج در خفا بود ، هر قدر بيمارى شاه شدت ميكرد ظهور و بروزش زيادتر ميشد تا حاجى ميرزا آقاسى به تنگ آمد و حمزه ميرزا برادر شاه را بايالت خراسان فرستاد . تمرد سالار علنى شد و رؤساى محلى هم با اين نغمهء وحشى همصدا شدند و از والى رسمى سرپيچى كردند ، بطوريكه اقامت حمزه ميرزا در مشهد مشكل شد و با يار محمد خان ( ظهير الدوله بعد ) بانتظار روزگار بهترى به هرات رفت . كار از اينقرار بود كه محمد شاه زندگى را بدرود گفته ، نوبت سلطنت بناصر الدين - شاه رسيد . دفع فتنهء سالار امير نظام ابتدا سليمانخان ، سركردهء ايل و سوار افشار ( نوهء زهر مار خان ) را بعنوان مقدمه با سوار افشار مأمور خراسان كرد . سليمانخان مأمور بود ابتدا با ملايمت سالار را از اين سركشى بازدارد و باطاعت بياورد . ولى معلوم بود كه سالار تن بمسالمت درنميدهد بنابراين پانزده - هزار قشونى كه امير نظام قبلا پيشبينى كرده و از آذربايجان همراه آورده بود همراه سلطانمراد ميرزا ، عموى ديگر شاه ، از دنبال به ايالت خراسان فرستاد . سبزوار و نيشابور و كلات بقوهء قهريه به تصرف دولت درآمد و قشون دولتى به پشت شهر مشهد ، كرسى ايالت ، رسيد . مدتى جنگ بين طرفين در ظاهر مشهد ادامه داشت روزبروز قوائيكه امير نظام براى تقويت سلطانمراد ميرزا ميفرستاد ميرسيدند و بر عده و عده قشون دولت افزوده ميگشت . بالاخره ، سالار محصور و مجبور شد بطلاهاى خزانه حضرت رضا دستبرد و باسم خود سكه بزند و به مصرف نگاهدارى قشون محصور برساند ولى بيهوده دستوپا ميزد ، رؤساى محلى همين كه قدرت دولت را ديدند از دوروورش پاشيدند و به دولتيان ملحق شدند و شهر تصرف و سالار با دو پسرش دستگير و بر خلاف انتظار خود و كسوكارش اعدام و در خواجهربيع مدفون و سلطانمراد ميرزا حقا بلقب حسام السلطنه ملقب شد ( 1266 ) . تمام دارائى و املاك خانوادهء اللهيار خان ، در مقابل اين تمرد و در عوض مخارج اردوكشى ضبط و خالصهء دولت گشت . اكثر خالصجات گيلان و بروجرد و قسمتى از خالصجات استراباد و مازندران و خراسان و ساير جاهائى كه اللهيار خان آصف الدوله در آنجاها حكومت رفته بود از همين خالصجات است .