عبدالله مستوفى

62

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

همين كه از پرده گذشتند ، فراش خلوت ميرزا را جلو انداخت و خودش غيب شد . ميرزا برگشت كه با اين مرد حسابى تعارفى بكند يا علت تأخير را تشريح نمايد باز هم كسى را دنبال خود نديد ولى سر هر پيچ و دوراهى شخصى را ايستاده ميديد كه با اشاره او را بسمتيكه بايد برود هدايت ميكنند . گذشته‌ها داشت فراموش ميشد كه ميرزا پشت در اطاق شاه رسيد و بشخصيكه مستحفظ در اطاق بود خود را معرفى كرد و سبب آمدن خود را هم اظهار داشت . ولى بر خلاف انتظار ، اين شخص هيچ جوابى بميرزا نداد يا باصطلاح شيرازى « نه‌ها گفت نه نه « 1 » » مثل اين بود كه ابدا حرفهاى ميرزا را نشنيده و اگر هم شنيده نفهميده است . ميرزا مدتى سر پا ايستاد ، اين انتظار هر قدر هم زياد بود طاقت‌فرسا نبود ولى نگاههاى اشخاصيكه از اطاق بيرون ميآمدند يا بدرون اطاق ميرفتند او را عذاب ميداد ، مخصوصا پاره‌اى كه روبروى او ايستى ميكردند و چند بارى نظر خود را بسر تا قدم او افكنده و از چشمان آنها حالت تعجب ظاهر بود كه : « بابا ! اين مردكهء بىسروپا اينجا چكار مىكند ؟ » كم‌كم كار از نگاه تنها گذشت و پوزخندهاى مسخره‌آميز هم ضميمه شد . حتى بعضيها هرهء خنده را سر ميدادند و دم دهن خود را ميگرفتند و تند ميگذشتند كه صداى خندهء آنها به اطاق شاه نرسد . ميرزا يك بار به خود جرأت داد و بشخصيكه در به دو ورود خود را به او معرفى كرده بود نزديك شد و گفت : « من تا كى بايد اينجا باشم ؟ آيا بعرض رسانده‌اند كه من حاضرم ؟ » اين شخص گفت بهه : « ! عجب افاده‌اى دارد ؟ برو سر جات بايست ! اگر راست باشد كه ترا خواسته باشند بسراغت ميآيند ميترسى شعريكه گفته‌اى يخ كند ؟ من ضامن ! از آنچه هست ، يخ‌تر نخواهد شد برو سر جات وايستا ! » ، اين كنايه سر ميرزا بچرخ انداخت . در تمام مدت عمر ، اين اولين دفعه بود كه شاعرى او را در حضورش به اين صراحت ترديد و « ماستى » بارش كرده بودند ، ولى با اين بىادب غربتى چه ميتوانست كرد ؟ پشت اطاق شاه هم جاى داد و فرياد نبود . برگشت سر جاى خود ايستاد ولى واقعا حالش بد و رنگش سياه شده كم مانده بود به زمين بيفتد و وسيله يك خندهء باجهتى بدست اين مردمان بىتربيت بدهد ، در همين‌حال يكى از اطاق بيرون آمده بفراش خلوت دربان گفت : « از اين سه نفريكه دنبال اين شاعر شيرازى رفته‌اند هيچيك نيامده‌اند كه معلوم شود اين تحفه كجاست كه سه ربع است شاه را معطل كرده است ؟ » فراش خلوت دربان گفت : « اين آقا چند دقيقه است آمده است » ميرزا خواست بگويد نيمساعت است من اينجا هستم ولى سؤال‌كننده انگشت خود را جلو دماغ بر لبها عمود و با اشاره او را بدرون اطاق

--> ( 1 ) - كلمه « ها » در لهجه شيرازى معانى مختلفه‌اى دارد كه طرز اداى آن معنى را مفهوم مىكند و يكى از آنها « آرى » است و وقتى با بله تركيب ميكنند و در موردش به كار ميبندند بسيار قشنگ و مثل موسيقى ، سامعه از طرز اداى آن لذت ميبرد و همين كلمه مركب « ها ، بله » هم مثل جزء اول خودش « ها » در موارد مختلفه كه طرز اداى آن معناى منظور نظر را ميفهماند زياد استعمال مىشود . زنهاى شيرازى موارد استعمال و طرز اداى ( ها ، بله ) و « ها » را بهتر از مردها شناخته و بهتر به كار مىبرند .