عبدالله مستوفى

53

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

حسن مقدمند شاه ميگويد : « همينطور است كه ميگوئيد ولى ميرزا حسن يك شب در پشت ديوار هرات آبروى مرا حفظ كرده است ميخواهم آبرومندش كنم و حق خدمت او را ادا نمايم . » حق خدمتيكه تا يكصد سال در اين خانواده باقى ماند و نردبان صدارت و رياست وزراء و آقائى در اين كشور شد . ميرزا يوسف صدراعظم و پسرش ميرزا حسن « 1 » مستوفى الممالك ثالث را همه مردم « آقا » ى مطلق ميناميدند - دستخطهاى ناصر الدين شاه بميرزا يوسف همواره بخطاب « جناب آقا » شروع ميشد . محمد شاه اول كسيست كه خود لباس كوتاه دربر كرده و بدرباريان و مردم توصيه نموده است كه لباس بلند را كه علامت تكبر بيموضوع است ترك گويند و همين كار سبب شده است كه كهنه‌پرست‌ها هم كه دست از لباس راستهء بلند برنداشته‌اند اين لباس را از حالت جاروئى سابق بيرون آورده قدرى كوتاهتر پوشيده‌اند . در قشون ايران هم تغييراتى داده و بر عده افواج جديدى كه با لباس چسبان بوده و مشق نظام ميكرده‌اند افزوده است . افراد اين قشون پياده‌نظام را سرباز ميناميدند در حقيقت تبديل قشون چريك قديم را به اين نظام جديد تا حدى عموميت داده است ، معهذا لباس رسمى صاحبمنصبان ارشد در مواقع سلام باز هم همان جبه و شال كلاه بوده است « 2 » تاريخ بايد در حق اين پادشاه بنويسد كه اگر نقرس او را اسير بستر و بالين نكرده - بود بهترين شاهان سلسلهء خود ميشد ، زيرا آنچه از اخلاق براى يك پادشاه خوب لازم است در او بوده علاقهء زيادى بواقف كردن اهالى كشور باوضاع زمان از خود نشان ميداده از طمع و حرص و خودپسندى و لفاظى و اسراف و بيهوده‌كارى بدور و بزيور خداترسى و حق شناسى و جديت و عدالت آراسته بوده است .

--> ( 1 ) - بعضى مستوفى الممالك ثالث را ميرزا حسن خان نوشته‌اند درصورتيكه خود آنمرحوم خود را ميرزا حسن ( بدون خان ) ميخوانده ، شاهد ، تسميهء پسرهاى اوست كه آنها را همواره ميرزا كاظم و ميرزا يوسف و ميرزا على خطاب ميكرد و افتخار خود را بميرزائى ميدانست نه به خانى . ( 2 ) - يكى از بلندپروازيهاى بىموضوع نظاميان اوايل دوره پهلوى منسوخ كردن اسم سرباز نسبت به افراد نظامى بود كه نميدانم كدام‌يك از پيره سرلشكرها يا سپهبدان امروز كه در آن دوره در نزد سردار سپه گستاخ بوده كار بادنجان دور قابچينى را به جائى رسانده كه اسم قشنگ سرباز را براى افراد آرتش خلاف حيثيت آنها دانستند و بجاى آن اسم نظامى را معمول كردند ، بطوريكه اگر يك بدبختى در حضور افسران بنابر عادت بآن‌ها سرباز ميگفت طرف تعرض آقاى افسر واقع ميگشت در صورتى كه اگر نظامى اعم از افراد و افسران و سرلشگران و سپهبدان سرباز نباشند اسم آنها را بايد انگل و طفيلى جامعه و بخور و بخواب گذاشت . نويسنده‌هاى اروپا وقتى بخواهند در شرافت سرلشگر و سپهبد و سپهسالار قلم‌فرسائى و تحسين كنند اسم عام سرباز را به آن‌ها ميدهند . اين بالا چاقى و اين بادنجان دور قابچينى نظامى خيلى طول نكشيد و شاه فقيد اسم زيباى سابق را دوباره معمول كرد و به اين ترتيب زمستان رفت و روسياهى با شخصى كه اين جگرك به تنور چسباندن را وسيله تملق خود كرده بودند ماند .