عبدالله مستوفى

45

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سبك او را سرمشق قرار داده و هيچيك نتوانسته‌اند بشيرينى و زيبائى و تندوتيزى و تمامى تحريرات او برسند . صدارت حاجى ميرزا آقاسى بعد از قائم‌مقام باز هم بدون لقب صدارت ، كارهاى اين شغل بحاجى ملا عباس ايروانى معروف بحاجى ميرزا آقاسى محول شد و آخوند مرتاض ايروانى روى پتوى آبى كرمانى كه مخصوص شخص اول كشور بود نشست . حاجى ميرزا آقاسى در تبريز معلم اولاد وليعهد عباس ميرزا بوده است . مرحوم محمد حسن خان پيشخدمت ، پدر خانواده‌هاى رئيس و مبشر كه پيشخدمت ناصر الدين شاه بوده ميگفته است كه من در بچگى در اندرون عباس ميرزا غلام بچه بودم نظرم نيست كداميك از پسرهاى نائب السلطنه بسوره يسن رسيده بود . مادر جهانگير ميرزا كه خانم كدبانوى حرم نائب السلطنه بود يك كاسه نبات به من داد كه براى حاجى ميرزا آقاسى معلم ببرم . من كاسه نبات را در سينى گذاشته و براى حاجى بردم . حاجى زير كرسى نشسته بود سينى را روى كرسى گذاشتم حاجى قدرى دعا و ثنا و تشكر براى خانم پيغام داد من سينى را از زير كاسه نبات درآوردم كه بيرون بيايم حاجى به من گفت : « اغلان خيلى ميل داشتم در مقابل اين زحمت چيزى به تو بدهم ولى پول نداشتم در عوض دعات ميكنم . » من هم تشكرى كردم و بيرون آمدم . پيش‌گوئى عجيب باز هم محمد حسنخان نقل ميكرده است من جوان شده و جزو پيشخدمتهاى وليعهدى ناصر الدين شاه بودم روزى براى نماز به مسجد رفتم حاجى ميرزا آقاسى با يكى از رفقايش در مسجد بودند نماز آنها تمام شده بود رفيق حاجى كفشهاى خود را پا كرده و منتظر بود كه حاجى كارش تمام شود و بيايد ولى او به سجده افتاده بود و مدتى رفيق خود را معطل كرد وقتى سر از سجده برداشت رفيقش به او گفت : « خدا مگر به تو چه داده است كه اينقدر سجده شكر را دراز ميكنى ؟ » حاجى جواب گفت : « خدائيرا شكر ميكنم كه سال ديگر در همين اوقات مرا روى پتوى آبى خواهد نشاند و شخص اول اين كشور خواهم شد . » من از اين بيان غرق تعجب شدم و پيش خود اين آخوند ايروانى را ديوانه فرض كردم . در هرحال وضعيت اجتماعى حاجى ميرزا آقاسى از رسيدن بصدارت خيلى بدور و سبب رسيدن او به اين كار همان ارادتى بوده است كه محمد شاه بمعلم مرتاض خود داشته است . باز هم محاصرهء بىنتيجه هرات خلاصه بعد از آنكه محمد شاه از نگرانى داخله فراغت حاصل كرد متوجه افغانستان شد و نيروى كافى براى فتح هرات كه كليد افغانستان بود با خود به آنجا برد و شهر هرات را محاصره نمود . در زمان فتحعليشاه از طرف ناپلئون اول امپراطور فرانسه هيئتى بايران آمده بود كه براى راه دادن ايرانيان بقشون فرانسه جهت رفتن بهندوستان پيمانى با دولت ايران ببندد . ميدانيم اين در وقتى بود كه امپراطور فرانسه ميخواست دست انگليس را از مستعمرهء زرخيز او يعنى هندوستان كوتاه كند و وسيلهء پاشيدن پول بين دول اروپا و تحريك بر ضد فرانسه را از دست او بگيرد و چون قوهء بحرى باندازه‌اى كه با قواى انگليس برابرى كند نداشته بفكر اين بوده كه از راه خشكى اين مسافرت جنگى دور و دراز را انجام دهد .