عبدالله مستوفى

41

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

به خط او پيش من موجود است كه روى كاغذ آبى اصفهانى نوشته است . پس از تحصيل مقدمات در فن حسابدارى و سياق زيردست پدر ، خود را كامل كرد و وارد خدمت و رسما سررشته‌دار كارهاى پدرش شد و پدر را از اين حيث راحت كرد ضمنا هريك از برادرها را كه بنوبت خود بعد از تحصيل بعرصه ميرسيدند بكمك خود ميطلبيد و به آنها فن حسابدارى و سياق ميآموخت و آنها را كمك كار خود و پدر را از نگاهداشتن محررين تا اندازه‌اى بينياز ميكرد بطوريكه در ايام سلطنت محمد شاه و چند ساله اول سلطنت ناصر الدين شاه باوجود زنده بودن ميرزا اسمعيل تمام كارهاى دفترى بدست ميرزا نصر اللّه بود و از هر حيث و نزد همه‌كس تالى و ثانى پدر بشمار ميرفت . مرگ فتحعليشاه فتحعليشاه در روزهاى آخرى عمر خود سفرى باصفهان كرده و در آنجا بدرود زندگى گفته است ميگويند شاه شب قبل از سفر اصفهان مجلس تفريحى از تمام زنهاى حرم خود منعقد داشته و محل اين مجلس در تالار پر عرض و طولى كه ديوارهاى آن بمجالس عيش شاه منقش بود واقع بوده است . اين تالار همانست كه تا پنج سال قبل محل محكمهء جنائى بود و براى اينكه جا براى ساختمان نيمه‌تمام امروزه وزارت دارائى پيدا كنند آن را خراب كرده‌اند . در اين مجلس تفريح خواننده بعقيده خود شعرهاى مناسبى پيدا كرده خوانده است « تو سفر كردى و خوبان همه گيسو كندند » ولى اين شعر را اكثر نكته‌سنجان مجلس نپسنديده و خوش‌اغور براى اين مسافرت ندانستند . بسا حرفى كه از بازيچه برخاست * چو اختر ميگذشت آن فال شد راست ( نظامى ) در هرحال فتحعليشاه بعد از ناخوشى چندروزه در اصفهان از اين دنيا رخت بربست و راه سفر آخرت پيش گرفت جنازه او را بقم آوردند و دفن كردند ( 1250 ) سجع مهر اين پادشاه شعر ذيل بوده است : گرفت خاتم شاهى به حكم لم يزلى * قرار در كف شاه زمانه فتحعلى