عبدالله مستوفى

30

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

خود او را پسر خود معرفى كرده و خانم را واداشته است او را ببوسد و بعد حقيقت را اظهار داشته و به اين تدبير كار عروسى را بهم بسته است . من تاريخ عضدى را نخوانده ولى شنيده‌ام كه در آنجا هم اين داستان ضبط شده است و عضد الدوله اين شاهكار شاه بابا را ابدى كرده است . مسابقه نرمى پا و نيز ميگويند پارچه مشمعى پهن ميكرده و روى آن مقدارى ابريشم خياطه خرد كرده ميريخته و بزنهاى خود امر ميكرده است با پاى برهنه روى آن راه بروند و به اين وسيله مسابقه در نرمى و زبرى پاى آنها برقرار ميكرده و به آنها كه خرده ابريشم بپايشان نمىچسبيد جايزه‌اى ميداده است . اعطاى لقب كار اعطاى لقب از پسرهاى شاه تجاوز كرد و گذشته از صدراعظم و مستوفى الممالك و منشى الممالك و صاحبديوان و معير الممالك كه القاب شغلى بود لقبهاى توصيفى مثل آصف الدوله و امين الدوله و معتمد الدوله برجال دربارى هم رسيد حتى منشيهاى دوره ، القاب دورهء صفوى شهرها را هم زنده كردند و مانند دار السلطنه ( تبريز و اصفهان و قزوين ) و دار العلم ( شيراز ) و دار الامان ( كرمان ) و دار المرز ( استراباد و مازندران و گيلان ) و دار الايمان ( قم ) و دار المومنين ( كاشان ) و دار العباده ( يزد ) و بلده طيبه ( همدان ) و دار الدوله ( كرمانشاهان ) در مراسلات خود مينوشتند و بتحسين و آفرين شاه قرين افتخار و مباهات ميشدند . مضحكتر از همه لقبى است كه به شهر تهران داده و اين پايتخت را دار الخلافه خوانده‌اند درصورتيكه در مذهب شيعه خلافت ابدا عنوانى ندارد و از اين بدتر لقب خاقان است كه شاه براى خود تراشيده است درصورتيكه خاقان تركستان هميشه يكى از چاكران و هندوان سلاطين ايران بوده است . حتى منشىها اين لقب را بآقا محمد خان هم داده او را خاقان شهيد خوانده‌اند . اسكندر بيك منشى نويسنده كتاب عالم‌آراى عباسى هم اين اشتباه را كرده و شاه طهماسب جد شاه عباس را خاقان خوانده است . هر قدر در الفاظ و عبارات طنطنه و بلندپروازى بيشتر شد همانقدر از قدرت واقعى سلطنت كاسته گرديد هرقدر بيشتر شاه را ملائك سپاه و جمشيد دستگاه خواندند روح سلحشورى كه از زمان نادر شاه و كريمخان و آقا محمد خان در قشون ايران مجددا دميده و ايجاد شده بود ، افراد سپاهيان و سركرده‌هاى آنها را بيشتر ترك گفت . جهان‌گشائى فتحعليشاه براى تصرف خراسان و دست‌بسر كردن نادر ميرزاى نادرى كه مثل سابق بدستيارى رؤساى محلى سلطنت نيمه‌مستقلى در اين ايالت اصلى برقرار كرده بود فتحعليشاه با لشگر و تهيه فراوان به سمت مشهد رفت . چند روزى در پشت ديوارهاى اين شهر اردو زد چون اهل رزم نبود تمام اوقات خود را بيهوده صرف مذاكرهء تسليم شاهزاده نمود . بالاخره هم موفق بورود شهر نشد و بوعده بزرگان شهر كه خود شاهزاده بصرافت طبع مطيع خواهد شد قانع گرديد و بدون هيچ جنگ و ستيز مراجعت كرد و در حقيقت راه گريز پيش گرفت . بعد از چندى كه