عبدالله مستوفى
25
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اينست كه خبر پيدا شدن كاغذنويس زبردست منتشر شده است و مشتريها پشت سر هم ميرسند من هم از نوشتن كاغذهاى آنها مضايقه نميكنم ولى همه مىخواهند دستمزد بدهند و من كه خودم سير و اسبم سر آخر بسته است نميخواهم از آنها دستمزدى بگيرم هريك از راهى ميخواهند به من خدمتى بكنند و پيشنهادهائى براى جبران زحمت به من ميكنند در اينضمنها فراشى آمد و گفت : « حاكم شما را ميخواهد » گفتم : « من كيم ؟ » گفت : « نميدانم به من گفتهاند اين شخص را كه دم مسجد براى مردم كاغذ مينويسد بياور » گفتم : « اسبم در طويلهء روبرو بسته است برو بياور تا سوار شوم و با هم برويم » رفت اسبم را آورد و مرا نزد حاكم برد . به حاكم قضايا را اجمالا خبر دادم به من پيشنهاد كرد مرا با عدهاى بتبريز برساند رد كردم آن شب را در خوى منزل حاكم ماندم فردا صبح عازم تبريز شدم ساير سران لشكر و كشور هم بعضى آمده بودند و برخى بعد از من آمدند افراد سپاه هم هريك جانى در برده بودند برؤساى خود ملحق گشتند تا فتحعليشاه كه در شيراز بود « 1 » بتهران آمد ما را احضار كرد و هركس را به كار سابقش گماشت .
--> ( 1 ) - آقا محمد خان برادرزاده و وليعهد خود را همواره نزد خود نگاه ميداشته و در اكثر سفرهاى جنگى او فتحعلى شاه هم حاضر بوده ولى در اين اواخر كه حاجى ابراهيم خان شيرازى را از شيراز بمركز احضار و بقولى كار صدارت را به او محول داشته است براى اينكه شخصيت با اسم رسمى را بر پايتخت سابق حكمران نمايد فتحعلى خان يا بابا خان را بحكمرانى و واليگرى اين ايالت بشيراز فرستاده است . در يكى از اطاقهاى عمارت ايالتى در شيراز مجموعهاى از عكسها و تصويرهاى والىهاى دوره قاجاريه تا زمان حاضر ترتيب داده شده و تصوير فتحعلى شاه سرفصل اين مجموعه است .