عبدالله مستوفى
7
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
و سوءقصدى نسبت به او بكند خود را از گماشتگان آقا محمد خان قلمداده بمركوب خود توصيه ميكرد كه وقتى خان بزرك به اين محل ميرسد از او خوب پذيرائى كنند و با آبباز گردنكلفتى از آبش بگذرانند همين كه بآنطرف آب رسيديم آبباز ، خان را صحيح و سالم بر زمين گذاشت و گفت خان تو چرا خودت را پنهان ميكنى ؟ من بمحض ديدار تو را شناختم تو بايد شاه ايران بشوى كيست كه بتواند به تو خيانت كند ؟ ! آقا محمد خان چيزى نگفت ولى بر خلاف عادت خود ، انعام زيادترى به او حواله داد . مازندران هم تسخير شد و در آنجا ميرزا اسد اللّه نورى ( جد خواجه نوريها ) به خدمت آقا محمد خان وارد شده و كار تداركات جنگى و محاسبه آن به او محول گرديد . تا اينوقت ميرزا اسمعيل مجبور بود تمام كارهاى قلمى و حسابدارى آقا محمد خان را اعم از محاسبات مالياتى و قشونى اداره كند اين استخدام جديد سبب شد كه سر ميرزا قدرى فارغتر شود و در كارهاى استيفاى خود بيشتر دقت نمايد . در سفرهاى جنگى كه هميشه همراه بود بهرجا كه وارد ميشدند از اندازه و طرز وصول ماليات و رفتار و اخلاق متصديان ماليه تحقيقات زيادترى مينمود و از روى جزوجمعهاى محلى كه در دست عمال ماليه محل بود نسخههائى براى احتياجات آتيه خود تدارك ميكرد . اطلاعاتيكه ميرزا اسمعيل در اين سفرهاى جنگى بدست ميآورد چيزهاى ذيقيمتى بود ؛ زيرا هنوز مركز حكومت ايران در تصرف خوانين زند باقى بود و ميرزا اسمعيل باطلاعات مالى كه در دفترخانه دولتى شيراز موجود بود دسترسى نداشت . آقا محمد خان از خوانين زند وحشتى نداشت زيرا كريمخان را فرزند لايقى نبود و برادران و ساير كسوكار رسيده و حاضر كار او اخلاق سلطنت نداشتند و خان قجر به خوبى مىدانست كه آنها بجان هم ميافتند و خود ، خود را از ميان برخواهند داشت و راه او را هموار خواهند كرد . ايل و تبارى هم ندارند كه بوسيله آن سلطنت خود را بر مردم تحميل كنند . رسيدن كريمخان بسلطنت بواسطه آشفتگيهائى بود كه بعد از نادر شاه پيدا شده و از هر سرى صدائى بيرون آمده و كريمخان توانسته بود ابتدا كشور را بدليرى و كاردانى خود ، تسخير و بعد به بند عدالت و خوشخوئى آن را محكم بهبندد تا زمانيكه او زنده بود تمام ايران طوق اطاعت او را به گردن گرفتند و همگى با دل و جان به او خدمت ميكردند ولى در ساير خوانين زند آن رشد عقلى و تمدن و پيشبينى نبود كه بتوانند دور علم پسر كوچك كريمخان گرد آيند و سلطنت را اداره كنند و اين زدوخوردهاى خانگى بالاخره بيأس مردم از آنها منجر ميشد و كار آنها را تباه ميكرد به همين جهت بود كه آقا محمد خان مشغول تسخير ساير بلاد ايران شد و تسخير شيراز را براى بعدتر گذاشت . چيزى كه خيلى مايه نگرانى و دردسر آقا محمد خان بود شورشهائى بود كه برادران او برپا ميكردند اكثر در مواقعى كه سرگرم تسخير ناحيهاى بود خبر ميشد يكى از برادرانش با خانهاى محلى كه « اخته خان » را لايق سلطنت نمىپنداشتند بندوبستى كرده و علم