صبورى / ناصح / ظهير
ديباچهء مصحح 80
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )
اساسى دارد . از لحاظ سياسى عملا اين دوره ، دوران چيرگى خاندان كيانى در شرق ايران و سپس اضمحلال تدريجى قدرت آنان است . همين امر زمينه را براى پيوستگى ظاهرى آنان به امراى قندهار و هرات و سپس كابل فراهم كرد . امّا ، دربارهء اين پيوستگى نبايد مبالغه كرد . گلداسميد نظر به حفظ منافع دولت بريتانيا ، عملا استقلال محلّى خاندان كيانى را ناديده گرفت و در حكميّت خويش سيستان را بخشى از امارت نوظهور افغانى تلقى كرد . در شجرة الملوك به پيوند ملوك كيانى با امراى افغان اشاره شده است ؛ امّا ، اين پيوستگى را تنها بايد در زمينهء حضور كمرنگ دولت مركزى ايران در اين منطقه در نظر گرفت ، البتّه ، اين سخن و بر خلاف نظر هيئت انگليسى به معناى بىتوجّهى قاجارها و حتّى زنديه نسبت به شرق ايران نبود . در گزارش محمّد تقى نورى در اشرف التّواريخ ، به توجّه دولت فتحعلى شاه در همين سالهاى حكومت ملك بهرام خان كيانى به سيستان اشاره شده است و اگر توجّه شود كه اين كتاب طى همين دوره تأليف شده ، بىپايگى نظريّهاى را كه معتقد است قاجارها عملا نفوذى در سيستان نداشتهاند ، آشكار مىسازد . حتّى از گزارش اشرف التّواريخ برمىآيد كه دربار تازه مستقر شده قاجارها در تهران ، نسبت به امراى افغان به چشم رعاياى خويش مىنگريسته است و به همين دليل در جزئيّات مربوط به تحوّلات منطقه خراسان و سيستان و حتّى تا حدود كابل ، توجّه داشته است . « 1 » در عين حال ، متن شجرة الملوك روايتى از اوضاع خاندان كيانى را عرضه كرده است . چنين به نظر مىآيد كه اين متن در هنگامهء آشفتگى امور سيستان و سر برآوردن ديگر مدّعيان قدرت از ديگر خاندانها مانند خاندان شهركى و سربندى و شايد به منظور ابراز و اظهار تداوم قدرت سلسلهء ملوك كيانى بر منطقه و به عنوان واكنشى در برابر دعاوى آنان فراهم شده است . بنابراين ، محتواى آن از اين ديدگاه منحصر به فرد است و نظر به همين ويژگى ، اميد مىرود چاپ آن دامنهء پژوهشهاى سيستانشناسى را گستردهتر ساخته و به عنوان منبعى ضرورى براى تحقيقات مربوط به اين منطقه در نظر گرفته شود .
--> ( 1 ) . براى نمونه نگاه كنيد به : اشرف التّواريخ ، نسخهء خطّى شماره 5999 ، كتابخانهء ملى ملك . ( برگ 72 ب تا 74 الف ، 81 ب تا 82 ب ) .