صبورى / ناصح / ظهير

ديباچهء مصحح 72

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )

تاريخ‌نويسى افشارى است . بنابر شجرة الملوك ، شاه طهماسب دوم به ملك محمود پيغام داد : كه اى نام‌بردار با عزّ و جاه * پدر بر پدر حاكم و پادشاه تو را پادشاهى سزاوار هست * ولى به كه باشى مرا زيردست ازاين‌رو كه فرزند پيغمبرم * بسى در گهر از تو بالاترم روا نيست در كيش و آئين و دين * كه با من شوى روبه‌رو روز كين اگر ملك جاويد خواهى و كام * به زودى به نزديك تختم خرام چو بشنيد شاهنشه كى ، پيام * به خود گفت شرمم ز خير الانام كه گردم به فرزند او كينه‌ور * پس خواهش نفس و تاج و كمر ( برگ 117 ب ) بنابراين ، ملك محمود خود از سلطنت كناره گرفت و به نزد شاه طهماسب دوم رفت : ز خود كرد خلع شهى شهريار * بيامد به درگاه آن تاجدار اما ، وقتى ملك نزد شاه طهماسب رفت ، اطرافيان تحت تأثير شخصيت او قرار گرفتند و همين نگاه مثبت آنان به وى ، نادر را كه اينك طهماسب قلى شده بود نگران كرد و با خود انديشيد كه : گر اين دم نگردم بر او چيره‌دست * مرا بايد از جان خود شست دست بنابراين ، نزد شاه صفوى از او سعايت كرد و پس از آن طىّ توطئه‌اى ملك محمود را به خلوت دعوت كردند و او همراه ملك محمّد على خان و ملك اسحاق خان نزد شاه رفت ، اما پس از آن كسى او را نديد : چو در خلوت شاه ايران رسيد * از آن پس به ايوان كس او را نديد ( برگ 118 ب ) بنابر روايت مورّخان افشارى ، ملك محمود در مشهد شهربندان شد و پس از آنكه دريافت نمىتواند در برابر يورش سپاه صفوى ايستادگى كند به حرم رضوى پناه برد و سرانجام تسليم شاه طهماسب دوم شد و پس از آن با توطئهء نادر كشته شد .